پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠١ - شرح و تفسير ابوذر قهرمان مبارزه با فساد!
اين وضع همچنان ادامه داشت تا اين كه روزى «عثمان» در ميان جمعيّت مردم نشسته بود و «كعب الاحبار» و «ابوذر» نيز حاضر بودند «عثمان» رو به مردم كرده گفت: آيا پيشواى مسلمين نمىتواند چيزى از بيت المال قرض كند و به هنگام توانايى بپردازد؟
«كعب الاحبار» گفت: چه مانعى دارد؟ «ابوذر» برآشفت و گفت: اى يهودى زاده تو مىخواهى اسلام را به ما بياموزى؟! (اين گونه كارها در بيت المال مسلمين جايز نيست) «عثمان» ناراحت شد، گفت: اى ابوذر تو زياد مرا آزار مىدهى و به يارانم بد مىگويى، بايد از «مدينه» خارج شوى و به «شام» روى و به اين ترتيب او را به «شام» تبعيد كرد.
ولى ابوذر در شام نيز آرام ننشست، هنگامى كه كاخ سلطنتى «خضراى» معاويه و اسراف و تبذير دستگاه «بنى اميه» را در كنار خانههاى محقّر مردم محروم شام مشاهده كرد، بر پا خاست و فرياد زد و به «معاويه» گفت: اگر اين كاخ را از بيت المال ساختهاى خيانت است و اگر از مال شخصى تو است اسراف است. به خدا سوگند آنچه در شام مىبينم، نه در كتاب خداست نه در سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله. من مىبينم حق دارد، خاموش مىشود و باطل زنده مىگردد، راست گويان تكذيب مىشوند، و حكومت از تقوا تهى مىگردد.
اين سخنان و مانند آن بر معاويه گران آمد، به عثمان نوشت اگر ابوذر در شام بماند شام را فاسد خواهد كرد، عثمان دستور داد او را به وضع فجيع و ناگوارى به مدينه بازگردانند.
هنگامى كه ابوذر وارد بر عثمان شد، عثمان سعى كرد او را به سخنان خلافى متهم سازد به او گفت: تو گمان مىبرى كه ما مىگوييم «إنّ اللّه فقير و نحن