دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٥ - باب يازدهم حاضر جوابى
و امّا آنچه همهاش پاست، آب است.
و امّا آنچه همهاش چشم است، خورشيد است.
و امّا آنچه همهاش بال است، باد است.
و امّا آن كه خويشى نداشت، آدم ٧ بود.
و امّا آنان كه زهدانىْ آنها را در بر نگرفته، عصاى موسى ٧ [كه اژدها شد]، قوچ ابراهيم ٧، آدم و حوّا ٨ هستند.
و امّا آن كه بدون جانْ نفس مىكشد، صبح است، به خاطر سخن خداى متعال كه مىفرمايد: «سوگند به صبح، چون دميدن گيرد!».
و امّا رونده، طور سيناست. هنگامى كه بنى اسرائيل، نافرمانى كردند در حالى كه بين آن كوه و سرزمين مقدّس، چند روز راه بود، خداوند، قطعهاى از آن كوه را كَند و برايش دو بال از نور ساخت و آن را از زمين كَند و اين، معناى سخن خداوند است كه: «و [ياد كن] هنگامى راى كه كوه [طور] را بر فرازشان سايبانآسا برافراشتيم و چنان پنداشتند كه [كوه] بر سرشان فرو خواهد افتاد». و به بنى اسرائيل گفت: اگر ايمان نياوريد، آن را روى شما خواهم انداخت. و هنگامى كه توبه كردند، آن را به جاى اصلىاش برگردانْد.
و امّا جايى كه جز يك بارْ خورشيد بر آن نتابيده است، زمينِ زير درياست، هنگامى كه خدا آن را براى موسى ٧ گشود و آب، چون كوهى بالا آمد و با تابش خورشيد بر آن، خشك شد و سپس آب، به جاى اصلىِ خود برگشت.
و امّا درختى كه سواره زير سايه آن، يكصد سال راه مىرود، درخت طُوبى است و آن، همان سِدْرةُ المُنتهى در آسمان هفتم است كه اعمال آدمى زادگان به آنجا مىرود و اين درخت، از درختهاى بهشت است و در بهشت، قصرى و خانهاى نيست، مگر آن كه شاخهاى از اين درخت در آنجا هست. نمونه آن در دنيا، خورشيد است كه اصل آن