دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣١ - باب هفتم مجموعه نامها و صفات
جداكننده بين به هم پيوستههاست. حد و اندازه، او را فرا نمىگيرد، و به شمار نمىآيد؛ چرا كه ابزارها، چيزى همچون خود را اندازه مىگيرند، و وسيلهها، به همگونِ خود اشاره دارند.
به كارگيرى تعبير «از كى؟»، قديم بودن ابزارها را نفى مىكند، و تعبير «تا كى؟»، ازلى بودن آنها را، و تعبير «اگر چنين نبود»، كامل بودن آنها را.[١]
آفريننده، از طريق آفريدهها، براى خِردها تجلّى پيدا كرده، و به واسطه همانها، نگاه ديدهها از او بازداشته شده است.
سكون و حركت، بر او جارى نمىشود. و چهسانْ چيزى كه او خود، آن را جارى ساخته، بر او جارى شود، و آنچه كه خود ايجاد كرده، به او برگردد، و آنچه كه خودْ آن را پديد آورده، در او پديدار شود؟
اگر چنين بود، ذات او گوناگون مىگشت و كُنْهش پراكندگى مىپذيرفت، و ديگر، حقيقت او از ازلى بودن امتناع مىورزيد، و به يقين، براى او پشتِ سرى مىبود، آن گاه كه براى او پيشِ رويى يافت مىشد، و بايد در پىِ كمال مىرفت، آن هنگام كه با نقصانْ همراه مىشد.
نيز در اين هنگام، نشانههاى ساخته بودن، در او هويدا مىشدند، و پس از آن كه بر او دلالت مىشد، خود، دليل و نشانه قرار مىگرفت! و او به قدرت امتناع (عدم امكان)، از اين كه چيزى كه در غير او تأثير مىگذارد، در او اثر بگذارد، بيرون است.
[خداوند،] كسى است كه تغيير و زوال نمىپذيرد، و ناپديد شدن بر او روا نيست؛ نزاد تا زاده شده باشد، و زاده نشد تا محدود گردد. از داشتن فرزند به دور است، و از تماس داشتن با زن، بر كنار. پندارها به او نمىرسند تا اندازهاش گيرند، و هوشها به پندارش نمىآورند تا او را تصوّر كنند. حواسها به او نمىرسند تا او را حس كنند، و دستها به او نمىرسند تا لمسش كنند.
هيچ گاه تغيير نمىكند، و در حالات گوناگون، عوض نمىشود. شبها و روزها او را فرسودهنمىسازند، و روشنى و تاريكى، او را دگرگون نمىكند. به داشتن اجزا و اندامها و عضوها توصيف نمىگردد، و به عَرَضى از عَرَضها، يا به اختلاف داشتن و يا به اجزا، شناخته نمىشود.
[١] ابن ابى الحديد در اين خصوص، سخنى دارد كه خلاصه آن به اين شرح است: اگر در عبارت[ عربى]، واژههاى« القدمة» و« الأزليّة» و« التكملة» را به نصب بخوانيم، مفهوم آن چنين مىشود كه استعمال تعبير« منذ» در ابزارها و ادوات، آنها را از اين كه قديم باشند، منع مىكند؛ چون واژه« منذ» براى آغازِ زمانى وضع شده است و موجود قديم، آغازى ندارد ....
و اگر واژههاى ياد شده را به رفع بخوانيم، مفهوم آن چنين مىگردد كه قديمى بودن، ازلى بودن و كمال خداوند متعال، ابزار و ادوات را از كاربرد واژههاى« منذ»،« قد» و« لولا» درباره خداوند عز و جل منع مىكنند؛ چون خداوند متعال، قديم كامل است و دو واژه« منذ» و« قد»، جز بر آنچه حادث و پديد است، اطلاقنمىگردند و واژه« لولا» جز بر آنچهناقص است، اطلاق نمىشود ...( شرح نهجالبلاغة: ج ١٣ ص ٧٦ و ٧٧).