دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٤١ - رسوايى كسى كه گفت «از من بپرسيد»، جز پيامبر و امام
رسوايى كسى كه گفت: «از من بپرسيد»، جز پيامبر و امام
٥٦٤٠. علّامه امينى قدسسره در الغدير: در تاريخ نديدم كسى جز مولايمان امير مؤمنان، براى حلّ مسائل دشوار و جمعبندى پرسشها، صداى خود را در بين مردم با آرامش كامل، بلند كند و بگويد: «از من بپرسيد»، در حالى كه امير مؤمنان، همواره مىفرمود: «درباره هر چه مىخواهيد، از من بپرسيد» و مىفرمود: «از من بپرسيد. از من بپرسيد» و مىگفت: «از من بپرسيد. هيچ چيزى نمىپرسيد، مگر آن كه شما را از آن، آگاه خواهم ساخت».
امير مؤمنان، همانگونه كه دانش پيامبر ٦ را به ارث برده بود، اين امتياز (پاسخ داشتن براى تمام پرسشها) و غير آن را هم به ارث بُرده بود و آن دو (پيامبر ٦ و على ٧) در همه اخلاقهاى بزرگوارنه، همزادند.
پس از امير مؤمنان نيز هيچ كس چنين ادّعايى نكرده است، مگر آن كه رسوا شده و در دام افتاده و با دست خود، پرده از جهل مطلق خويش برداشته است، از قبيل:
١. ابراهيم بن هشام بن اسماعيل بن هشام بن وليد بن مُغَيره مخزومى قُرَشى، فرماندار مكّه و مدينه و امير حج در دوره هشام بن عبد الملك. وى در سال ١٠٧ ق، مردم را به حج بُرد و در مِنا به سخنرانى پرداخت و آنگاه گفت: از من بپرسيد. من يگانه دورانم و شما از داناتر از من، نخواهيد پرسيد.