دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٥ - ١/ ٢ انواع مردم
پى آخرت نيستند. از خود، فروتنى نشان مىدهند، گامهاى كوتاه برمىدارند، دامن خويش را بالا نگه مىدارند، و خود را براى امانت گرفتن، آراسته مىسازند، و خطاپوشى خداوند را به گونه ابزارى براى نافرمانى از او به كار مىگيرند. گروهى از آنان كه پستى و نداشتن وسيله، آنان را از حكومتْ دور كرده به آنچه دارند، بسنده مىكنند، خود را به اسم قناعت مىآرايند، و به لباس اهل زهد، آراسته مىشوند، حالْ آن كه هيچ شب و روزى با زهد، همراه نبودهاند.
انسانهايى باقى مىمانند كه ياد بازگشت قيامت، نگاههايشان را فرو هشته و بيم محشر، اشكشان را جارى ساخته است. اينان، گريزان از مردم، ترسان و مقهور، ساكتِ لببسته، دعا كننده مخلص و گريانِ دردمندند كه پرهيزگارى، آنان را گمنام كرده، و خوارى دامنگيرشان گشته و در دريايى شور، غوطهورند. دهانهايشان بسته، و دلهايشان زخمى است. آن قدر پند دادهاند كه به ستوه آمدهاند، و از چيرگى هواپرستان، خوار گشتهاند، و كشته شدهاند و كمشمار گرديدهاند.
بايد كه دنيا در چشمانتان كوچكتر از تفاله برگ درخت سلَم و خرده پشم افتاده از قيچى باشد. از گذشتگان خود، پند بگيريد، پيش از آن كه آيندگان از شما پند بگيرند. دنيا نكوهيده را از خود برانيد؛ چرا كه اين دنيا، كسانى را كه شيفتهتر از شما به آن بودند، راند.
٥٣٣٨. نهج البلاغة از سخنان على ٧ به كُمَيل بن زياد نَخَعى: كميل بن زياد گفت: امير مؤمنان على بن ابى طالب ٧ دستم را گرفت و به صحرا بُرد. هنگامى كه به صحرا رسيد، آهى كشيد و فرمود: