دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٧ - باب اول آغاز آفرينش و آفرينش آسمانها
هوا از زير باد، شكافته شد و آب، بر بالاى آن، روان گشت. آنگاه، خداى عز و جل، بادى را كه وزش آن عقيم بود، ايجاد كرد، و وزش آن را مداوم و سخت، و سرچشمه آن را دور ساخت. آنگاه، فرمان داد كه آب خروشنده را بگردانَد و موج دريا را به خروش آورَد.
باد، آب را چون مشكِ سقّا بجنبانْد و در فضا به وزش درآورْد و آغاز آن را به پايانش، و آرامِ آن را به متلاطمِ آن برگردانْد، تا آن كه موجها بلند شد و كفها به رو آمد.
آنگاه، كفها را در هواىباز و فضاى گسترده، بالا آورد و از آنها، هفت آسمان را پديدار ساخت، چنان كه در قسمت زيرين آسمانها، موجى بازداشته نهاد، و در قسمت بالاى آنها سقفى محفوظ و پوششى بلند قرار داد، بدون ستونى كه آن را نگه دارد و ميخى كه آن را به نظم كشد.
آنگاه، آسمانها را به كوكبهاى زيبا و نور ستارگان بياراست، و در آنها، چراغى فروزان و ماهى درخشان در فلكى چرخان و سقفى راهپيما و پُر ستاره، روان ساخت.
٥٢٩٧. امام على ٧ در سخنرانىاش در وصف آسمان: بدون در آويختن، قسمتهاى بازِ آسمان را نظم داد، و شكافهاى گشودهاش را بر هم آورد، و بين آنها و همگونهاى آنها را پيوند داد، و براى فرشتگانى كه فرمان او را فرو مىآورند و اعمال بندگان را بالا مىبرند، دشوارىهاى رفتن به بالاى آسمان را نرم ساخت.
به هنگامى كه آسمانْ دود متراكم بود،[١] آن را فرا خوانْد و دستگيرههاى آسمان به هم
[١] امروزه دانشمندانِ نجوم بر اين باورند كه پيدايش اين جهان، نتيجه انفجار بزرگى بود كه از آن، دودى متشكّل از ذرّههاى لطيف به وجود آمد و در پى آن، آرامش و تاريكىِ قيرگونى فراگير شد. آنگاه ذرّات، شروع به گِرد آمدن در جاهاى مشخّص كردند و جِرم را به وجود آوردند. چندى نگذشت كه عمليات اتمى شروع شد و اجرام ياد شده را به ستارگانى نورانى تبديل نمود. و در كلام امام ٧ كه فرمود:« فالتحمت عُرى أشراجها؛ و آسمان، اجرام خود را به هم پيوند داد»، تشبيه ستارگان كهكشانها به حلقههاى مرتبط به يكديگر توسّط قدرت جاذبه، و تأثيرهاى متقابل بين آنهاست. و پس از پيدايش، ستارگان سوزان در گردش، شروع به پرتاب نمودن گداختههايى كردند كه سيّاراتى نظير زمين، از آنها شكل گرفتند و اين، چيزى است كه امام ٧ از آن به اين جمله تعبير كرده است:« و فتق بعد الإرتتاق؛ پس از بسته شدن، آن را گشود»( تصنيف نهج البلاغة: ص ٧٧٩).