دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٣ - باب هفتم مجموعه نامها و صفات
به او، اندازه و پايانى، و تمام شدن و فرجامى نسبت داده نمىشود، چيزها او را فرا نمىگيرند تا او را به بالا يا پايين ببرند، و چيزى او را [از جا] بر نمىدارد تا كج شود و يا راست گردد. فرو رونده در اشيا نيست، و از آنها بُرون هم نيست. خبر مىدهد، نه به زبان و زبانك، و مىشنود، نه به سوراخهاى گوش و اندامها، و مىگويد، نه با اداى الفاظ، و نگه مىدارد، نه با حفاظت كردن، و اراده مىكند، نه با به كاربردن انديشه.
دوست مىدارد و خرسند مىشود، نه از روى دلسوزى، و تُندى مىكند و خشم مىگيرد، نه از روى رنجش. به هر چه بودنش را اراده كند، مىگويد: «باش!» و «هست» مىشود، نه به صدايى كه به گوش فرو رود، و نه با فريادى كه شنيده شود؛ بلكه سخن خداى سبحان، [همان] كار اوست كه ايجادش مىكند و آن را شكل مىبخشد، در حالى كه پيش از آن، وجود نداشته است؛ چرا كه اگر مىبود، همان، خداى دوم مىشد.
گفته نمىشود كه: «او بود، پس از آن كه نبود»، تا بر وى ويژگى پديدهها جارى گردد، و ميان آنان و او جدايى نمانَد، و نه او را بر آنان، افزونىاى باشد تا سازنده و ساخته شده، برابر گردند، و ايجاد شده و ايجاد كننده، برابر شوند.
آفريدهها را بدون نمونهاى به جا مانده از ديگرى، آفريد، و در آفرينش آنها از هيچ يك از بندگانش كمك نگرفت. زمين را آفريد و آن را بدون آن كه خود را بدان مشغول كند، نگه داشت، و بدون آن كه بر چيزى استوارش كند، بر جايش ايستانْد، و آن را بدون پايه، بر پا داشت، و بدون تكيهگاه، بلندش كرد، و از خميدگى و كجى نگاه داشت، و از افتادن و شكافتن، بازش داشت.
ميخهاى زمين را استوار كرد، كوههايش را محكم ساخت، چشمههايش را روان گردانيد، و درههايش را گشود. آنچه ساخت، سست نگرديد و آنچه نيرو داد، ناتوان نشد.
او با قدرت و عظمتش بر آفريدهها آشكار است، و با علم و معرفتش از درون آنها آگاه است، و با جلال و عزّتش از همه آنها برتر است. هر چه را بخواهد، از توانش بيرون نيست و چيزى براى او ناممكن نيست تا مغلوبِ آن گردد، و چيزهاى شتابان، از دسترس او خارج نمىشوند تا بر او پيشى گيرند. به صاحبْ مالى نيازمند نيست تا او را روزى دهد. همه چيزها براى او فروتناند و در برابر عظمت او، خوار و فرو افتاده.
از پادشاهى او امكان فرار به [پادشاهى] ديگرى نيست تا از سود و زيانِ او به دور باشد. همترازى براى او نيست تا با او همترازى كند، و نظيرى براى او نيست تا با او همسنگى