احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٧٧ - بخش اول احتجاجى كه پيامبر اكرم
مگر تو خودت در طائف باغ و بستان ندارى، و در مكه نيز داراى زمين نيستى كه نمايندگان و مامورينت كارهاى آنها را انجام مىدهند پاسخ داد چرا.
فرمود: تمام كارهاى كشاورزى و باغدارى خود به چشم مشاهده مىكنى يا نمايندگانت واسطه بين تو و كارگران هستند.
گفت: نمايندگان واسطه هستند. آيا صحيح است كارگران و خريداران به نمايندگان تو بگويند ما شما را در اين وساطت و ماموريت قبول نداريم مگر اين كه عبد الله بن اميه مخزومى را بياوريد آنچه شما ادعا مىكنيد خودمان از او بشنويم. تو اجازه مىدهى چنين چيزى را بخواهند و آيا جايز است از نظر تو اين كار.
گفت: نه.
فرمود: به نظر تو مامورين و نمايندگان تو چه بايد انجام دهند؟ مگر نه اينست كه بايد علامت و نشانه صحيحى از جانب تو بياورند كه شاهد ادعاى ايشان باشد تا آنها تصديق نمايند؟
گفت: چرا؟
حالا بگو ببينم اگر نماينده تو پس از شنيدن چنين درخواستى بيايد پيش تو و بگويد حركت كن برويم پيش اين معاملهگران و كارگران آنها گفتهاند بايد خودت بيائى پيش آنها مگر چنين كارى مخالف نظر تو نيست به آن نماينده نمىگوئى تو نماينده هستى نه صلاح انديش و دستور دهنده.
گفت: همين طور است؟
فرمود: پس چرا آنچه در مورد نمايندگان خويش تجويز نمىكنى از پيامبر خدا درخواست مىنمايى و او را پيش خدا شرمنده مىكنى كه به او امر كند و نهى نمايد؟ چنين كارى را نسبت به نمايندگان خود تجويز نمىكنى و نه راجع به كارگران و خريداران اين دليلى قاطع است براى ابطال تمام اين خواستههاى تو.
اما اين گفتهات كه يا خانهاى از طلا داشته باشى مگر نشنيدهاى كه عزيز مصر خزينههائى از طلا داشت آيا با داشتن اين خزينههاى طلا پيامبر مىشد؟
جواب داد: نه.