احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٩ - بخش اول احتجاج خداوند تبارك و تعالى با صاحبان مذاهب و اديان مختلف در قرآن كريم
سؤال مىشود در مورد آيه به اين صورت كه چگونه در اول كلام عبادت غير اناث را نفى مىكند و در آخر سخن اثبات عبادت شيطان را مىكند پس در آخر آيه اثبات چيزى شده كه در اول آيه آن را نفى نموده حسن از اين اشكال چنين پاسخ داده كه آنها در حقيقت جز شيطان را نمىپرستيدند زيرا بتها مرده هستند كسى دعوت به عبادت آنها نمىكند دعوتكننده به عبادت بت شيطان است ولى عبادت را نسبت به او دادهاند.
ابن عباس گفته در هر يك از بتهاى عرب شيطانى وجود داشت كه مشركين را دعوت به عبادت آن بت مىكرد به همين جهت نسبت عبادت به بت و شيطان هر دو صحيح است بعضى گفتهاند در آيه اثبات چيزى كه نفى شده باشد وجود ندارد چنين ما يعبدون الا الاوثان و الا الشيطان جز بتها و شيطان را نمىپرستند.
لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصِيباً مَفْرُوضاً از بندگان تو بهرهاى معين خواهم گرفت از پيامبر اكرم نقل شده در مورد اين آيه فرموده است فرزندان آدم نود و نه درصد آنها اهل جهنم و يك درصد بهشتى هستند در روايت ديگرى است از هر هزار نفر يكى مال خداست و بقيه سهم شيطان و اهل آتشند اين هر دو روايت را ابو حمزه نقل نموده در تفسير خود.
وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ يعنى به آنها وعده طول عمر در دنيا مىدهم به همين جهت دنيا را بر آخرت مقدم مىدارند گفتهاند شيطان به آنها مىگويد در آينده حشر و نشر و بهشت و جهنمى وجود ندارد هر چه مىخواهيد بكنيد آنها را وعده به هواهاى باطل كه موجب گناه مىشود مىدهم و شهوترانىها و زرق و برق دنيا را در نظرشان مىآرايم وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ يعنى وادار مىكنم كه گوشهاى چهارپايان را شكاف دهند بعضى گفتهاند يعنى گوشها را از بيخ ببرند همين نيز از حضرت صادق (ع) روايت شده. مشركان عرب نسبت به چهارپايان همين كار را مىكردند گفتهاند اين كار را نسبت به بحيره و سائبه[١] مىنمودند.
[١] بحيره و سائبه نوعى شتر است كه در جاهليت براى آنها احكامى از خود تراشيده بودند، بحيره شترى است كه پنج شكم زايد و شكم پنجم نر باشد گوش او را شكاف مىدادند و حرام مىدانستند سوارشدنش را و هيچ كس نمىتوانست جلو آب و چراى او را بگيرد. سائبه نيز شترى بود كه نذر مىكرد از سفر اگر برگشت و يا از بيمارى خوب شد شترش سائبه باشد يعنى مثل بحيره داراى احترام مخصوص مىشد.