احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٨٠ - بخش دوم آنچه از معصومين
مؤمنين و اميه بن خلف گفتند بيا محمد ٦ دين ما را بپذير و ما دين تو را بپذيريم و معتقدند دارند از قبيل: توحيد و نبوت و وصايت حضرت على ولى الله و جانشين پيامبر ٦ و ائمه طاهرين برگزيدگان از بندگان خدا شايسته مردمى كه قيام به حفظ مصالح خلق نموده سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ فرقى نمىكند چه آنها را بترسانى أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ چه نترسانى لا يُؤْمِنُونَ ايمان نمىآورند. خداوند از علم خود به پيامبرش اطلاع مىدهد. اينها همان كسانى هستند كه خداوند مىداند ايمان نخواهند آورد.
امام باقر (ع) فرمود وقتى پيامبر اكرم ٦ وارد مدينه شد و آثار صدق و دلائل واقعيت و معجزات نبوتش آشكار گرديد بيشترين كارشكنىها را يهود مىكردند و سخت به مبارزه عليه او برخاستند تصميم داشتند نور درخشان او را خاموش كنند. و دلائلش را باطل نمايند از جمله مالك بن صيف و كعب بن اشرف و حيى بن اخطب و حدى بن اخطب و ابو ياسر بن اخطب و ابو لبابه بن المنذر بودند. مالك بن صيف به پيامبر اكرم ٦ گفت تو مدعى پيامبرى هستى؟! گفت آرى چنين فرمود خداى جهان آفرين. مالك گفت ما به تو ايمان نمىآوريم مگر اينكه فرشى كه در زير خود گستردهام بتو ايمان بياورد ... دنباله خبر در ابواب معجزات پيامبر خواهد آمد خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ امام (ع) فرمود يعنى علامت مىگذار بر آنها علامتى كه تمام ملائكه آنها را بشناسند وقتى مشاهده مىكنيد كه اينها ايمان نياوردهاند وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ. مطلب به اين صورت است كه وقتى آنها اعراض كردند از توجه به آنچه موظف بودند و كوتاهى نمودند در باره آنچه از آنها خواسته شده بود غافل و جاهل شدند نسبت به چيزى كه بايد به آن ايمان آورند. مثل كسى كه بر روى چشمهايش پردهاى است و جلو خود را نمىبيند. خداوند بزرگتر از آن است كه مردم را مؤاخذه نمايد نسبت به چيزى كه خودش مانع از اعتقاد به آن شده است هرگز مامور نمىكند آنها را به چيزى كه نمىگذرد كه به آن دست يابند و يا جلو آنها را خواهد گرفت وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ گرفتار عذابى خواهند شد در آخرت كه براى كفار آماده شده و در دنيا براى كسانى كه ميخواهد آنها را اصلاح نمايد بوسيله عذابهاى بيداركننده تا متوجه بندگى خود نمايد يا عذابى كه آنها را مستاصل نمايد و برگرداند به جانب عدل و حكمت خود.