احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٧١ - بخش اول احتجاج خداوند تبارك و تعالى با صاحبان مذاهب و اديان مختلف در قرآن كريم
بين خود اعراب معمول بوده كه فصحاء و بلغاء عرب در سخنسرائى و شعر با يك ديگر به مبارزه بر مىخاستند از قبيل مبارزات و مناقضات امرء القيس و علقمه و عمرو بن كلثوم و حارث بن حلزه و جرير و فرزدق و ديگران.
وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ يعنى هر كه را مىخواهيد بجز خدا دعوت كنيد تا در اين كار با شما همكارى نمايد اگر واقعا مىدانيد من به دروغ بر خدا بستهام. اين نوع مبارزه طلبيدن و دعوت به مخاصمه نهائىترين درجه تحدى و مبارزه است و همين آيه شاهد بارزى بر اعجاز قرآن است.
زيرا وقتى ثابت شد كه پيامبر اكرم بوسيله اين آيات آنها را به معارضه و مبارزه خواسته و تهديد به كشته شدن و اسارت نيز نموده با اينكه اعتقادات آنها را به خرافات نسبت داده بود و بر خدايانشان خورده گرفته و در ضمن به اثبات رسيده كه اعراب جاهلى سرسختترين دشمنان پيامبر بودند و تمام سعى و كوشش خود را در معارضه و نابودى او بكار گرفتند تا آنجا كه خونها ريخته شد و ثروتها بر باد رفت. وقتى به آنها پيشنهاد شد كه شما هم مانند همين قرآن بسازيد و استدلال او را بدين وسيله باطل نمائيد، اين عمل كه سادهتر از مايه گذاشتن جان و مال است چون مشاهده مىكنيم آنها از چنين مبارزه و معارضهاى دست كشيدند و روى به جنگ و كشتار آوردند و سختترين راه را در پيش گرفتند اين خود آشكارترين دليل است بر اينكه نمىتوانستند با قرآن معارضه نمايند چون اگر امكان معارضه وجود داشت همين كار ساده را از پيش مىگرفتند زيرا هيچ عاقلى كار سهل و آسانى را رها نمىكند كه خود را دچار دشوارترين كارها نمايد، با اينكه منظور و هدف او بوسيله هر دو نوع انجام مىشود. هرگز چنين نيست زيرا آنها به نهائىترين آرزوى خود كه كشتن پيامبر هم بود اگر مىرسيدند باز هم به هدف اصلى خويش كه ابطال دعوت و اعلان پيامبر نبودن او باشد نمىرسيدند چون گاهى اشخاص محق و حقيقتگو به قتل مىرسند.
اگر اشكال شود كه چرا به مبارزه خواستن گاهى توسط ده سوره پيشنهاد شده و گاهى به يك سوره و گاهى به مقدارى مانند آن، جواب اينست كه پيروزى در مبارزه بهمان مقدار لازم است كه اعجاز ثابت شود و ناتوانى آنها آشكار گردد ممكن است يك بار با مقدار كمترى