احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٧٣ - بخش اول احتجاج خداوند تبارك و تعالى با صاحبان مذاهب و اديان مختلف در قرآن كريم
مىپذيرفتند. اين نظر ابن عباس و جبائى است.
٢- ضحاك گفته منظور مشركان عرب است كه وقتى از آنها مىپرسيدند چه كسى آسمانها و زمين را آفريده و باران نازل مىكند پاسخ مىدادند خدا باز طريق شرك را مىسپردند زيرا در تلبيه خود چنين مىگفتند: لبيك لا شريك لك الا شريك هو لك تملكه و ما ملك يعنى آرى خدا شريكى ندارى مگر آن شريكى كه هستى او و هر چه دارد مال تو است.
٣- منظور اهل كتاب هستند كه ايمان به خدا و روز قيامت و تورات و انجيل دارند ولى با انكار قرآن و نبوت پيامبر خاتم مشرك مىشوند. از حسن نقل شده. اين نظر و نظريه قبل از آن را دارم بن قبيصه از حضرت رضا (ع) و آن جناب از جد خود حضرت صادق نقل كردهاند.
٤- مراد منافقين هستند كه اظهار ايمان مىكنند ولى در پنهانى مشركند، بلخى گفته:
٥- منظور فرقه مشبهه هستند كه ايمان اجمالى دارند ولى در توضيح و تفصيل مشرك هستند از ابن عباس نقل شده.
٦- منظور از شريك قرار دادن براى خدا شريك در اطاعت است نه شريك در عبادت اطاعت از شيطان كردند در معصيتهائى كه انجام مىدهند كه موجب آتش جهنم مىشود، پس مشرك شدهاند در اطاعت با اينكه مشرك در عبادت نيستند. اين نظر از حضرت باقر ٧ نقل شده.
از حضرت صادق (ع) روايت شده كه اين سخن شخصى است كه مىگويد: اگر فلان كس نبود من از بين رفته بودم يا اگر فلانى نبود خانواده من نابود شده بودند. سخنى شرك آميز است و براى خدا شريك در ملك و رزق و دفاع از ناراحتيها قرار داده، عرض كردند اگر بگويد اگر خداوند بر من منت ننهاده بود بواسطه فلان كس هلاك شده بودم چطور است، فرمود اشكالى ندارد.
و در روايت محمد بن مسلم و حمران از امام صادق و باقر ٨ نقل شده كه اين شريك نعمت قرار دادن است محمد بن فضيل از حضرت رضا (ع) نقل كرده كه فرموده است:
انه شرك لا يبلغ به الكفر
. اين يك نوع شرك است كه به حد كفر نمىرسد.
أَ فَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِيَهُمْ غاشِيَةٌ مِنْ عَذابِ اللَّهِ يعنى مطمئن و آسوده هستند از اينكه