احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٣٧ - بخش دوم آنچه از معصومين
تا باطل كند قرآن را.
آيه لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌ يعنى اگر اين قرآن به زبان غير عرب بود مىگفتند چگونه آن را بياموزيم زبان ما كه عربى است تو براى ما قرآنى به زبان عجمى آوردهاى خداوند به زبان خودشان فرستاد.
١٢٩- تفسير قمى- أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ يعنى توحيد و نماز و زكاة و روزه ماه رمضان و حج و سنن و احكامى كه در آداب شريعت هست و اقرار به ولايت حضرت امير المؤمنين (ع) را فرا گيريد وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ يعنى اختلاف در باره آن نكنيد كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ گران است بر مشركين دعوت به اين شرايعى كه مىكنيد سپس مىفرمايد اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ خدا هر كه را بخواهد انتخاب مىكند وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ ايشان ائمه : هستند كه خدا آنها را انتخاب و اختيار كرده.
قال وَ ما تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ آنها از نادانى تفرقه و اختلاف را از پيش نگرفته با علم و اطلاع از روى حسادت و ستم كه بر يك ديگر روا داشتند اختلاف انداختند وقتى ديدند امير المؤمنين به دستور خدا بر همه برترى جست مذاهب مختلفى بوجود آوردند و گرايش به آراء و خواستههاى دل خويش پيدا كردند بعد خداوند مىفرمايد:
وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ اگر نبود اينكه خداوند در ازل اين مطلب را مقدر نمود هر آينه قضاوت مىكرد بين آنها وقتى به اختلاف مىگرائيدند و آنها را هلاك مىنمود و مهلت به ايشان نمىداد ولى تاخير انداخته تا موقع معين وَ إِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ كنايه از كسانى است كه پيمان پيامبر ٦ را شكستند بعد مىفرمايد فَلِذلِكَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ براى اين دين و موالات امير المؤمنين ٧ دعوت كن و پايدار باش چنانچه به تو دستور داده شد. بعد مىفرمايد وَ الَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ كسانى كه با خدا به احتجاج بپردازند بعد از اينكه خود پيامبرانى را فرستاد حُجَّتُهُمْ داحِضَةٌ دليل آنها باطل است نزد خدا. بعد مىفرمايد قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً بگو اى محمد ٦ از شما تقاضاى پاداشى ندارم در مقابل نبوت إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى مگر دوستى با اهل بيت پيامبر ٦ سپس مىگويد مگر چنين نيست كه شخص دوستى دارد و در دل نسبت به خانواده خود مىخواهد