احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢١٠ - بخش دوم آنچه از معصومين
در روايت ابى الجارود از حضرت باقر در باره آيه قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِكُمْ آن عذاب دجال[١] و صيحه آسمانى است أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ يعنى خسف و فرو رفتن در زمين أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً اختلاف در دين و طعنه زدن به يك ديگر است وَ يُذِيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ يعنى يك ديگر را كشتن تمام اين بلاها در ميان اهل قبله است خداوند مىفرمايد انْظُرْ كَيْفَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ وَ كَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ يعنى قريش تكذيب كردند لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ از براى هر جريانى حقيقتى است كه بعد متوجه مىشوند.
و آيه لَعَلَّهُمْ يَفْقَهُونَ يعنى تا بفهمند و اين قسمت وَ كَذَّبَ بِهِ قَوْمُكَ وَ هُوَ الْحَقُ يعنى قرآن را قريش تكذيب كردند اين قسمت آيه لِكُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ يعنى هر خبرى وقتى دارد و اين قسمت وَ إِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا يعنى وقتى مشاهده مىكنى آنهائى را كه قرآن را تكذيب مىكنند و مسخره مىنمايند آيه كَالَّذِي اسْتَهْوَتْهُ الشَّياطِينُ يعنى مانند كسى كه او را شيطان فريب داده اين قسمت آيه لَهُ أَصْحابٌ يَدْعُونَهُ إِلَى الْهُدَى ائْتِنا يعنى يارانى دارد كه به او مىگويند برگرد پيش ما كه كنايه از ابليس است.
٧٠- تفسير عياشى- از حضرت باقر (ع) در باره آيه وَ إِذا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آياتِنا فرمود يعنى سخن در باره خدا و جدال در قرآن فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ از آنها كناره بگير تا وارد حديث ديگرى شوند. فرمود از آن جمله است داستان سرا و كسى كه قصهگو است.
توضيح: منظور از ناقل قصههاى دروغ و اكاذيب است و مراد علماى مخالفين و روايتكنندههاى آنها است.
٧١- تفسير قمى- آيه وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ فرمود نمىتوانند به عظمت خدا برسند كه او را بستايند چنان كه هست إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ گوينده اين حرف قريش و يهود بودند خداوند آنها را رد مىكند و احتجاج مىنمايد بر آنها قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتابَ الَّذِي جاءَ بِهِ مُوسى نُوراً وَ هُدىً لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَراطِيسَ تُبْدُونَها بگو اى محمد ٦ منظور از (تُبْدُونَها) يعنى اقرار به مقدارى از آن مىنمائيد
[١] چنين ذكر شده اما ظاهرا بطورى كه در چند نسخه هست« هو الدخان و الصيحه» يعنى دود و صيحه است.