احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٢٤ - بخش اول احتجاج خداوند تبارك و تعالى با صاحبان مذاهب و اديان مختلف در قرآن كريم
بازگشت كارها بسوى خدا است به صورتى كه براى هيچ كس اجازه تصرف در امر و نهى نمىباشد.
در باره آيه كَالظُّلَلِ مىنويسد: تشبيه كرده موج را به ابرهائى كه بر هم انباشته مىشوند بعضى گفتهاند منظور مانند كوهها است فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ يعنى در وفاى به عهد خود جانب عدالت را گرفته در زمين چنانچه در دريا با خدا پيمان بسته بود كه به يگانگى او را بشناسد سدى از مصعب بن سعد از پدرش نقل كرد كه روز فتح مكه تمام مردم را امان داد مگر چهار نفر كه در باره آنها فرمود هر كجا ايشان را پيدا كرديد بكشيد گر چه چنگ به پرده كعبه زده باشند ١- عكرمه بن ابى جهل. ٢- عبد الله بن اخطل. ٣- قيس بن سبابه.
٤- عبد الله بن ابى سرح.
اما عكرمه پسر ابو جهل سوار كشتى شد و در دريا با طوفانى مهيب روبرو گرديد مسافران كشتى گفتند دست از خدايان دروغى برداريد و اخلاص بورزيد كه آن خداها و بتها نمىتوانند اينجا موجب نجات شما بشوند عكرمه گفت اگر مرا از بلاى دريا جز اخلاص چيزى نجات نبخشد در بيابان نيز غير آن چيز ديگرى نجات نمىبخشد. گفت خدايا من با تو پيمان مىبندم اگر از اين گرفتارى نجاتم بخشى مىروم خدمت حضرت محمد و دست در دست او مىگذارم او را شخصى بخشنده و كريم مىدانم. نجات يافت و خدمت پيامبر ٦ رسيد و مسلمان شد. معنى ختر: بدترين نوع فريبكارى است.
التنزيل «٣٢»: الم* تَنْزِيلُ الْكِتابِ لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ* أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ* اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ ما لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لا شَفِيعٍ أَ فَلا تَتَذَكَّرُونَ «إلى قوله»: وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآياتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْها إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنْتَقِمُونَ «إلى قوله»: أَ وَ لَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَساكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ أَ فَلا يَسْمَعُونَ ١- ٢٦.
در باره آيه ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ پيامبرى براى آنها قبل از تو نيامده بود مىنويسد منظور قريش است زيرا براى آنها قبل از پيامبر ما ٦ پيامبرى نيامده بود گرچه براى ساير قبائل آمده بود مانند خالد بن سنان عبسى.