احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٧٦ - بخش اول احتجاج خداوند تبارك و تعالى با صاحبان مذاهب و اديان مختلف در قرآن كريم
پيكرش به سجده مىافتد ولى قلب او سجده نمىكند زيرا او در سجده از جهت عبادت و پرستش سجده نمىكند بلكه از ترس به سجده مىافتد.
گفته شده منظور از ظلال همان معنى ظاهرى آن است يعنى سايهها هم سجده مىكنند به اين صورت كه متمايل به اين طرف و آن طرف مىشوند و بلند و كوتاه مىگردند.
قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ يعنى آيا مؤمن با كافر مساوى است أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُماتُ وَ النُّورُ يعنى آيا كفر و ايمان مساوى هستند يا گمراهى و هدايت يا علم و جهل أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ يعنى آيا اين كفار هر يك در عبادت خدا قرار دادهاند كسانى را كه افعالى را آفريده همان طورى كه خدا اجسام و الوان و طعمها و بويها و قدرت و زندگى و ساير چيزها را آفريده.
فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ كه همين خلقتى كه شركاء خدا داشتهاند موجب اشتباه آنها شده و خيال كردهاند كه بتها هم شايسته پرستش هستند چون آنها نيز مانند خدا آفرينش دارند وقتى كه آنها قدرت آفريدن نداشته باشند ديگر وجهى براى اشتباه باقى نمىماند و جز خدا هيچ كس شايسته پرستش نيست.
در باره آيه فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها يعنى خداوند از آسمان آب را مىفرستد و هر نهرى به مقدار وسعت و گنجايشى كه دارد از آن آب بهره مىگيرد. فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً آب به همراه خود كف فزاينده كه سطح آب را فرا گرفته آورد. خداوند در اين آيه آب صاف و پاك را به اسلام نافع و سودمند براى مردم تشبيه نموده و خط باطل را به كف كه روى آب مىايستد و نابودشونده است.
بعضى گفتهاند منظور قرآن است كه از آسمان نازل شده هر دلى به اندازه يقين و شكى كه دارد از آن بهره مىبرد آب مثل براى يقين است و كف مثل براى شك اين قول را ابن عباس گفته است سپس خداوند مثل ديگرى را مىزند:
وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ و آنچه در آتش مىگدازند (كه منظور طلا و نقره و مس و ساير سنگهاى معدنى است كه گداخته مىشود) «ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ» كه از آن زينتآلات مىسازند مانند طلا و نقره «أَوْ مَتاعٍ» يا لوازم زندگى درست مىكنند مانند معادن ديگر كه از آنها ظروف و وسائل تهيه مىشود، اين نوع از گداختنىها هم مانند كف آب داراى كف