احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٦٨ - بخش اول احتجاجى كه پيامبر اكرم
شايسته نيست خداوند و آفريننده جهان مانند تو را سفير و پيامبر خود قرار دهد. يك انسان كه مانند ما مىخورد و مىآشامد و در كوچه و بازار راه مىرود يك مطالعه در باره فرمانروايان روم و پادشاهان ايران بكن. اگر بخواهند پيكى بفرستند قطعا شخصى را انتخاب مىكنند كه موقعيتى داشته باشد و داراى ثروت باشد. قصرهاى بلند و باغهاى زيبا و غلام و كنيز فراوان.
خداوند از تمام اين فرمانروايان بزرگتر و با قدرتتر است اينها همه بنده اويند.
از آن گذشته اگر تو پيامبر مىبودى به همراهت فرشتهاى مىفرستاد تا تو را تصديق نمايد و ما او را مىديديم اگر خداوند تصميم داشت براى ما پيامبرى بفرستد حتما فرشته و ملكى را مىفرستاد نه يك آدم مثل خودمان. تو مردى هستى كه جنزدهاى و عقل خويش را از دست دادهاى نه پيامبر و سفير خدا.
پيامبر اكرم فرمود: ديگر اعتراضى ندارى گفت چرا. اگر خداوند مىخواست پيامبرى بفرستد شخصى را بايد مىفرستاد كه از نظر مالى و شخصيت از همه ما برتر باشد چرا اين قرآنى كه مدعى هستى خدا بر تو نازل كرده بر يكى از دو شخصيت برجسته عرب در مكه، وليد بن مغيره و در طائف، عروة بن مسعود ثقفى نازل نكرد.
باز، پيامبر اكرم فرمود ديگر حرفى ندارى؟ گفت چرا هرگز ايمان به تو نخواهيم آورد، مگر از زمين مكه چشمه سارى برآورى. چون اينجا سرزمين سخت و خشك و كوهستانى است زمين آن را پر خاك و قابل شخم و كشت كنى و نهرها و جويبار در آن بوجود آورى، ما احتياج به چنين چيزها داريم. يا لا اقل خودت باغى داشته باشى پر از انگور و خرما خود بخورى و به ما نيز بدهى. از ميان باغ و بين درختان خرما و انگور نهرها و جويبارها جارى باشد. يا بالاخره آسمان را بر سر ما فرود آرى چنانچه مدعى هستى زيرا مىگوئى در قرآن خود: وَ إِنْ يَرَوْا كِسْفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً يَقُولُوا سَحابٌ مَرْكُومٌ[١].
اگر پارهاى از آسمان را ببينند كه بر سر آنها فرو مىبارد مىگويند چيزى نيست اينها ابرهاى بر هم انباشته است. تو اين كار را بكن شايد ما هم همين حرف را بزنيم.
[١] سوره طور آيه ٤٤.