احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٣٣ - بخش دوم احتجاج پيامبر اكرم
اما هشتاد: شراب خوار را هشتاد تازيانه مىزنند.
اما نود و نه: اين آيه او داراى نود و نه گوسفند است لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً.
اما صد: زن زنا كار و مرد زنا كار را صد تازيانه به هر كدام بزنيد.
گفت راست مىگوئى يا محمد، بگو ببينم آدم چگونه و از چه چيز آفريده شد.
فرمود آرى خداوند سبحان كه او را مىستايم و اسمايش را ارج مىنهم و جز او خدائى نيست آدم را از گل آفريد و گل از كف و كف از موج و موج از دريا و دريا از ظلمت و ظلمت از نور و نور از حرف و حرف از آيه و آيه از سوره و سوره از ياقوت و ياقوت از (كن) و (كن) از هيچ آفريده شد.
گفت راست مىگوئى يا محمد بفرمائيد هر بندهاى چند ملك دارد؟ فرمود هر بندهاى داراى دو ملك است يكى طرف راست و ديگرى طرف چپ. ملك طرف راست حسنات و كارهاى نيك را مىنويسد و فرشته طرف چپ خطاها را يادداشت مىكند. گفت فرشتهها كجا مىنشينند و قلم آنها چيست و دوات چه چيز است و لوح ايشان چه؟ فرمود محل آنها روى دو شانه است قلم آنها زبان اوست و دوات حلق او و مركب آب دهانش و لوح آن دو دل او است كه اعمال او را تا روز وفاتش مىنويسند.
گفت صحيح مىفرمائيد يا محمد بفرمائيد خداوند بعد از آن چه آفريد فرمود (ن وَ الْقَلَمِ) پرسيد تفسير (ن وَ الْقَلَمِ) چيست؟ فرمود نون لوح محفوظ و قلم نور درخشان است و اين آيه همان است ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ.
گفت راست گفتى بفرمائيد طول آن چقدر است و عرض آن چقدر و مركبش چيست و مجراى آن كدام فرمود طول قلم پانصد سال است و عرض آن به مقدار هشتاد سال مركب از بين دندانهايش خارج مىشود كه جارى در لوح محفوظ مىگردد به امر خدا و قدرت او گفت راست مىگوئى بفرمائيد لوح محفوظ از چيست. فرمود از زمرد سبز كه درون آن مرواريد است و داخل آن رحمت است.
گفت راست مىگوئى بفرمائيد كجا فرود آمد آدم (ع) فرمود در هند گفت حواء كجا؟
فرمود در جده گفت شيطان كجا؟ فرمود در اصفهان گفت آدم وقتى پائين آدم چه لباسى داشت فرمود برگهايى از برگ بهشت كه يكى را به كمر بسته بود و ديگرى به شانه انداخته و عمامهاى بوسيله برگ سوم بسته بود پرسيد لباس حواء چه بود؟ فرمود مويهاى او به زمين