احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٥٨ - بخش اول احتجاج خداوند تبارك و تعالى با صاحبان مذاهب و اديان مختلف در قرآن كريم
را سرزنش مىكرد ضمانت كرد كه اگر مقدارى از مالش را بدهد و از دين اسلام برگردد او عذاب خدا را به جاى مغيره تحمل نمايد. پذيرفت اما مقدارى از پولى كه ضمانت كرده بود داد ولى از پرداخت بقيه خوددارى نمود اين آيه نازل شد أَ فَرَأَيْتَ الَّذِي تَوَلَّى پشت كرد از ايمان (وَ أَعْطى) به دوستش داد «قَلِيلًا وَ أَكْدى» مقدارى بخشيد و بقيه را بخل ورزيد. مجاهد و ابن زيد.
گفته شده: كه در باره عاص بن وائل سهمى نازل شده زيرا او با پيامبر در بعضى از كارها موافقت مىكرده، سدى نقل كرده گفتهاند در باره مردى نازل شد كه به خانواده خود گفت بار و بنه خود مرا ببنديد تا بروم پيش اين مرد منظورش پيامبر اكرم ٦ بود وسائل خود را برداشت و راه افتاد، در بين راه مردى از كفار او را ديد گفت كجا مىروى؟ گفت مىخواهم بروم پيش محمد ٦ شايد بهرهمند شوم. آن مرد گفت بار و بنهات را به من بده تا گناهانت را به عهده بگيرم. عطاء بن يسار نقل كرده. بعضى نيز گفتهاند در باره ابا جهل نازل شده او مىگفت به خدا قسم محمد به ما جز مكارم چيز ديگرى نمىآموزد اين گفته اوست وَ أَعْطى قَلِيلًا وَ أَكْدى يعنى ايمان به او نياورد. محمد بن كعب گفته است.
القمر «٥٤»: اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ* وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ* وَ كَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ وَ كُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ* وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنَ الْأَنْباءِ ما فِيهِ مُزْدَجَرٌ* حِكْمَةٌ بالِغَةٌ فَما تُغْنِ النُّذُرُ* فَتَوَلَّ عَنْهُمْ «إلى قوله سبحانه»: وَ لَقَدْ جاءَ آلَ فِرْعَوْنَ النُّذُرُ* كَذَّبُوا بِآياتِنا كُلِّها فَأَخَذْناهُمْ أَخْذَ عَزِيزٍ مُقْتَدِرٍ* أَ كُفَّارُكُمْ خَيْرٌ مِنْ أُولئِكُمْ أَمْ لَكُمْ بَراءَةٌ فِي الزُّبُرِ* أَمْ يَقُولُونَ نَحْنُ جَمِيعٌ مُنْتَصِرٌ* سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ يُوَلُّونَ الدُّبُرَ «إلى قوله»: وَ لَقَدْ أَهْلَكْنا أَشْياعَكُمْ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ* وَ كُلُّ شَيْءٍ فَعَلُوهُ فِي الزُّبُرِ* وَ كُلُّ صَغِيرٍ وَ كَبِيرٍ مُسْتَطَرٌ ١- ٥٣.
بيضاوى در باره آيه وَ يَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ يعنى پشت سر هم. اين آيه دليل است بر اينكه آنها قبل از اين هم آيات ديگرى را مشاهده كردهاند تا اين حرف را زدهاند يا معنى (مُسْتَمِرٌّ) يعنى محكم كه از ماده مر. يا معنى اينست كه سحرى است بد از ماده (استمر) يعنى خيلى تلخ. يا منظور گذشتنى است و دوام ندارد به معنى (مار) وَ كُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ منتهى به مقدارى از خوارى و ذلت مىشود يا نصرت دنيا و شقاوت يا سعادت در آخرت.
أَمْ يَقُولُونَ نَحْنُ جَمِيعٌ يعنى ما متحد هستيم و همگى يك حرف مىزنيم «مُنْتَصِرٌ»