احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٥٨ - بخش اول احتجاج خداوند تبارك و تعالى با صاحبان مذاهب و اديان مختلف در قرآن كريم
تَكْفُرُونَ «إلى قوله تعالى»: قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ يَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِينَ ٢٠- ٣٨.
در باره آيه كَالَّذِينَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا يَسْمَعُونَ مىنويسد: شنيدن اينجا به معنى قبول و پذيرفتن است و اينها منافقان هستند بعضى گفتهاند منظور اهل كتاب از يهودانند و بنى قريظه و بنى النضير. گفته شده مشركان قريشند زيرا آنها گفتند سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا شنيديم اگر بخواهيم ما هم مانند اين آيات را مىسازيم إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ يعنى اين مشركان كه بهره نمىبرند از آنچه مىشنوند و زبان به حق نمىگشايند و اعتقاد ندارند از بدترين جنبندگان روى زمين هستند كر و لالهايى كه عقل را بكار نمىبرند همچون چهارپايان امام باقر (ع) فرمود اين آيه در باره بنى عبد الدار نازل شد كه جز مصعب بن عمير از اين قبيله كسى ايمان نياورد يك نفر ديگر هم پيمان آنها به نام سويبط.
در باره آيه لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا مىنويسد: اين سخن را گفتند اگر بخواهيم مانند قرآن مىآوريم» با اينكه ناتوانى آنها از آوردن قرآن كاملا مشهود و آشكار بود ولى از روى عناد و دشمنى اين حرف را مىزدند. بعضى گفتهاند اين حرف را پيش از عاجز شدن گفتهاند و گوينده آن نضر بن حارث بن كلده بود كه در روز جنگ بدر اسير شد و پيامبر او را كشت و همچنين عقبه بن ابى معيط او را نيز در جنگ بدر كشت وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَ گفتند خدايا اگر اين آيات واقعيت دارد از آسمان بر سر ما سنگ ببار. گوينده اين حرف نضر بن حارث بود و گفتهاند ابو جهل اين حرف را زده.
در باره آيه «إِلَّا مُكاءً وَ تَصْدِيَةً» مىنويسد: مكاء سوت زدن و تصديه دست زدن ابن عباس گفته است قريش در اطراف خانه كعبه به طواف مشغول مىشدند برهنه و عريان و به سوت زدن و كف زدن در حال طواف اشتغال داشتند صلوه در آيه به معنى دعا است يعنى به جاى دعا سوت و كف مىزدند.
بعضى گفتهاند منظور اينست كه آنها نماز و عبادتى نداشتند كارى كه مىكردند نوعى رقص و بازى بود و روايت شده كه هر وقت پيامبر اكرم ٦ مشغول نماز مىشد در مسجد الحرام دو نفر از بنى عبد الدار بپا مىخاستند در طرف راست آن جناب و شروع به سوت زدن مىكردند و دو نفر طرف چپ دست مىزدند تا نمازش را به هم بزنند خداوند