احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٣١ - بخش دوم آنچه از معصومين
است كه در قلب از شيطان قرار مىگيرد.
١١٤- تفسير قمى- وَ يَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنا تا اين آيه وَ ما أُولئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ ابن سنان از حضرت صادق (ع) نقل كرد كه فرمود اين آيه نازل شد در باره امير المؤمنين ٧ و عثمان جريان اين بود كه بين آنها در مورد باغى اختلاف بود امير المؤمنين ٧ فرمود راضى هستى پيامبر اكرم ٦ در مورد اختلاف ما حكومت كند. عبد الرحمن بن عوف گفت حكومت را پيش پيامبر مبر زيرا به نفع او و به ضرر تو حكم خواهد كرد. ولى حكومت را به ابن شيبه يهودى ببر.
عثمان گفت جز ابن شيبه يهودى كسى را نمىخواهم. ابن شيبه به عثمان گفت شما به حضرت محمد ٦ در مورد وحى آسمان ايمان و اعتقاد داريد ولى در مورد حكومت و قضاوت اعتماد نداريد خداوند اين آيه را نازل كرد وَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ تا بَلْ أُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ.
سپس امير المؤمنين ٧ را ذكر كرده و فرموده إِنَّما كانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا تا فَأُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ.
١١٥- تفسير قمى- آيه وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ گفتند آنچه حضرت محمد ٦ مىخواند و به ما خبر مىدهد از يهود ياد مىگيرد و علماى نصارى برايش مىنويسند و مردى به نام ابن قبيطه هر صبح و شام برايش نقل مىكند.
و در روايت ابى الجارود از حضرت ابى جعفر است إِفْكٌ افْتَراهُ فرمود افك دروغ است وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ يعنى كمك مىكنند به او ابا فهيكه و حبر و عداس و عابس غلام حويطب.
آيه وَ قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَها اين سخن نضر بن حارث بن علقمه كلده است كه گفت داستانهاى پيشينيان است نوشته آنها فَهِيَ تُمْلى عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا.
١١٦- تفسير قمى- لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ يعنى شايد تو خود را به كشتن دهى[١] آيه إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ هشام از حضرت صادق (ع)
[١] اگر چه در اينجا على بن ابراهيم( باخِعٌ) را خادع معنى كرده و اين معنى در لغت نيست مخصوصا در چند صفحه قبل همين آيه را( قاتل) معنى كرده همان طور كه ترجمه كرديم.