احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ١٧٠ - بخش اول احتجاج خداوند تبارك و تعالى با صاحبان مذاهب و اديان مختلف در قرآن كريم
قُرْآنَهُ* ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ* كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ* وَ تَذَرُونَ الْآخِرَةَ ١٦- ٢١.
الدهر «٧٦»: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنْزِيلًا* فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ كَفُوراً «إلى قوله»: إِنَّ هؤُلاءِ يُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ يَذَرُونَ وَراءَهُمْ يَوْماً ثَقِيلًا* نَحْنُ خَلَقْناهُمْ وَ شَدَدْنا أَسْرَهُمْ وَ إِذا شِئْنا بَدَّلْنا أَمْثالَهُمْ تَبْدِيلًا* إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلًا ٢٣- ٢٩.
المرسلات «٧٧»: أَ لَمْ نَخْلُقْكُمْ مِنْ ماءٍ مَهِينٍ ٢٠ «إلى آخر السورة».
النبأ «٧٨»: أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً ٦ «إلى آخر السورة».
النازعات «٧٩»: أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها* رَفَعَ سَمْكَها فَسَوَّاها* وَ أَغْطَشَ لَيْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها* وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها* أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها وَ الْجِبالَ أَرْساها* مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ ٢٨- ٣٣.
عبس «٨٠»: عَبَسَ وَ تَوَلَّى «إلى آخر السورة».
ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً اين آيه در باره وليد بن مغيره نازل شده يعنى مرا تنها واگذار با آن كس كه آفريدهام ترا كفايت مىكنم (وَحِيداً) يا حال از (ياى ذرنى) است و حال (ت) خلقت كه يعنى او را تنها آفريدهام كسى كه در آفريدن او با من شريك نبوده يا حال از ضمير موصول محذوف است يعنى او را تنها و بدون مال و فرزند آفريدم يا منظورش سرزنش اوست چون به همين لقب او را ملقب كرده بودند يعنى معنى اينست كه او در شرارت بىنظير و تنها است يا از پدرش وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً و برايش مال زياد دادم يا پيوسته رو به افزايش مىرفت داراى كشت و زرع و گاو و گوسفند و تجارت بود وَ بَنِينَ شُهُوداً فرزندانى در مكه داشت كه از ديدار آنها بهرهمند مىشد و لازم نبود رنج سفر در طلب روزى بكشند از مال پدر بهرهمند بودند و آنها را به كار هم وانمىداشت چون خدمتكار زياد داشت و يا در مجالس از حضور فرزندان خود كه زيبا بودند افتخار مىكرد.
گفتهاند ده فرزند داشت همه آنها يا بيشترشان مرد به شمار مىرفتند سه نفر آنها مسلمان شدند خالد، عماره، هشام وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيداً رياست و موقعيت را برايش آماده كردم بطورى كه او را ريحانه قريش يا وحيد لقب داده بودند كه تنها او شايسته رياست و بزرگوارى است ثُمَّ يَطْمَعُ أَنْ أَزِيدَ باز هم طمع داشت كه اضافه كنم. استعباد از طمع اوست يا بواسطه اينكه بيش از آن نمىشد و يا اينكه شخص كافر و مخالف منعم شايسته بيش از آن