احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٩٥ - بخش اول احتجاج خداوند تبارك و تعالى با صاحبان مذاهب و اديان مختلف در قرآن كريم
چنين كند فرمود اين كار در اختيار خداست اگر بخواهد انجام مىدهد.
يكى از آنها گفت ما به خدا ايمان نخواهيم آورد مگر خداوند با ملائكه در جلوى ما بيايند. پيامبر اكرم ٦ از جاى حركت كرد، عبد الله بن اميه مخزومى پسر عمهاش نيز از جاى حركت نمود چون او پسر عاتكه دختر عبد المطلب بود. عبد الله گفت يا محمد آنچه خويشاوندانت پيشنهاد كردند نپذيرفتى در مورد خود نيز هر چه خواستند قبول نكردى بعد گفتند ما را دچار عذاب كن باز هم نكردى به خدا قسم من به تو ايمان نمىآورم مگر اينكه بوسيله نردبانى به آسمان بالا روى بطورى كه تو را مشاهده كنم و بعد به همراه خود چند فرشته را بياورى كه گواه رسالتت باشند و با خود نامهاى بياورند در مورد نبوت تو.
ابو جهل گفت او جز ناسزا گفتن به خدايان ما و نسبتهاى ناروا به اجدادمان كار ديگرى نمىكند. من با خدا پيمان مىبندم كه هر وقت به سجده رفت سنگى بزرگ بر دوش حمل مىكنم و بر سر او مىزنم.
پيامبر اكرم از آنها جدا شد و محزون گرديد از برخوردى كه آنها داشتند خداوند اين آيات را در همين مورد نازل فرمود.
حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً يعنى در سرزمين مكه براى ما چشمهسارى بوجود آورى كه ميان مكه جارى شود أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ كَما زَعَمْتَ عَلَيْنا كِسَفاً يا آسمان بر سر ما فرود آيد تكههاى بر هم انباشته و منظور از (كما زعمت) اينست كه: همان طور كه مدعى هستى آسمان شكاف خواهد خورد يا اينكه چنانچه ادعا مىكنى پيامبرم و داراى معجزه هستم أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ قَبِيلًا قبيل يعنى ضامن و كفيل گفته تو باشند و گفته قبيل جمع قبيله است يعنى گروه گروه ملائكه بيايند.
بعضى گفتهاند قبيل يعنى در مقابل ما اين معنى شاهدى است كه مشركان عرب علاوه بر كفر و شرك مشبهه نيز بودند أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ يعنى يا خانهاى از طلا داشته باشى. بعضى گفتهاند زخرف يعنى نقشها أَوْ تَرْقى فِي السَّماءِ يعنى به آسمان بالا روى وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنا كِتاباً نَقْرَؤُهُ يعنى اگر اين كار را هم بكنى ما پيامبرى تو را نمىپذيريم مگر اينكه براى هر كدام از ما نامهاى از آسمان بياورى كه گواهى بر نبوت تو