احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٠٤ - بخش دوم آنچه از معصومين
همين يك فرقه نجات مىيابند.
٥٣- عياشى- حمران بن اعين از حضرت باقر (ع) در باره آيه يا أَهْلَ الْكِتابِ لَسْتُمْ عَلى شَيْءٍ حَتَّى تُقِيمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لَيَزِيدَنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَ كُفْراً فرمود اين ولايت امير المؤمنين (ع) است.
٥٤- تفسير قمى- وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ گفته است يهودان گفتند خداوند از كار فارغ شده جز آنچه قبلا مقدر نموده نمىآفريند خداوند اعتقاد آنها را رد كرده فرمود بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ يعنى جلو مىاندازد امرى را يا تاخير مىاندازد، زياد مىكند يا كم مىنمايد او اختيار و بدا دارد و داراى مشيت است.
اين آيه وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ يعنى يهود و نصارى لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ از بالاى سر از باران و از زير پاهايشان از نباتات. اين آيه مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ گفت گروهى از يهود بودند كه داخل اسلام شدند آنها را خداوند امت مقتصده ناميد.
٥٥- عياشى- از مروان از بعضى اصحاب نقل كرد كه حضرت صادق (ع) صحبت نصارى و دشمنى آنها را نمود عرض كردم اين آيه ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ فرمود آنها قومى بودند بين عيسى و محمد ٦ كه انتظار آمدن حضرت محمد ٦ را داشتند.
٥٦- عياشى- از محمد بن مسلم از حضرت صادق (ع) در مورد آيه ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِيلَةٍ وَ لا حامٍ فرمود مردم جاهليت وقتى شترشان در يك شكم دو قلو زائيد مىگفتند به هم وصل شد نه كشتن آن را جايز مىدانستند و نه خوردنش را وقتى كه ده فرزند مىزائيد او را سائبه مىناميدند نه سوارى آن و نه خوردن گوشتش را حلال مىدانستند «حام» شتر نر است كه آن را نيز حلال نمىدانستند خداوند اين آيه را نازل نمود كه خداوند هيچ يك از اينها را حرام نكرده امام صادق (ع) فرمود بحيره موقعى است كه بچه بچه شتر بزايد كه بحيره مىشود.
٥٧- تفسير قمى- آيه ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ بحيره موقعى بود كه گوسفند پنج مرتبه بزايد در مرتبه ششم مىگفتند بحيره شدند بره را براى بت قرار مىدادند و ديگر از چرا و آب