احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٣٥ - بخش اول احتجاج خداوند تبارك و تعالى با صاحبان مذاهب و اديان مختلف در قرآن كريم
حضرت محمد ٦ تمرد جسته و عصيان ورزيدند خداوند آن قدرت مالى را از ايشان گرفت فنحاص بن عازوراء گفت يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ اما او نگفت إلى عنقه بسته است بگردنش صاحبنظران در اين مورد معتقدند كه چون فنحاص بن عازوراء تنها اين حرف را زد ولى ديگران او را از گفتن چنين سخنى باز نداشتند و از سخن او خوشحال بودند خداوند نسبت اين سخن را به يهودان داده ديگران را نيز شريك گفتار او كرده.
بعضى گفتهاند منظور اينست كه دست خدا از عذاب ما بسته است ما را جز بهمان مقدار كه قسم خوردنش مصداق پيدا نمايد عذاب مىكند باندازهاى كه آباء و اجدادمان را در مقابل گوسالهپرستى عذاب نمود.
و نيز گفتهاند اين جمله استفهام است سؤال مىكند آيا دست خداوند بسته شده نسبت بما كه روزى را بر ما سخت گرفته.
ابو القاسم بلخى مىگويد ممكن است يهودان سخنى را گفته باشند و معتقد به عقيدهاى شدهاند كه خداوند گاهى بخل مىورزد و گاهى بخشش وجود دارد اين سخن از آنها نقل شده بر سبيل تعجب و شگفت از گفتارشان و تكذيب آنها و ممكن است اين حرف را از روى مسخره گفته باشند چون پيامبر اكرم از نظر مالى در مضيقه بود (آنها از روى استهزاء مىگفتند خدا حالا دستهايش بسته شده).
از گروهى كه به موسى گفتند اجعل لنا إلها كما لهم آلهه يك خدا براى ما قرار بده آنها چقدر خدا دارند و گوساله را بخدائى پذيرفتند نبايد تعجب كرد كه بگويند خداوند گاهى بخل مىورزد و گاهى جود و بخشش مىنمايد. حسن بن على مغربى گفت: بعضى از يهودان مصرى برايم نقل كردند گروهى از يهودان اين سخن را گفتهاند.
رازى مىگويد شايد اين سخن آنها يك اعتقاد فلسفى است كه خداوند واجب الوجود است و حدوث حوادث از او به يك صورت و يك طريق امكان ندارد و نمىتواند حوادث و اتفاقات بر غير صورتى كه اتفاق مىافتد تغيير و تبديل نمايد همين قدرت نداشتن بر تغيير و تبديل را «بغل يد» و دست بسته بودن تعبير كردهاند.
مرحوم طبرسى در مورد «غلت ايديهم» كه خداوند مىفرمايد دستهاى خود آنها بسته باد مىنويسد راجع بمعنى آن باختلاف سخن گفتهاند. بعضى گفتهاند جمله خبر مىدهد كه