احتجاجات (ترجمه جلد 4 بحار الأنوار) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٦٧ - بخش اول احتجاجى كه پيامبر اكرم
خداوند از قول آنها نقل مىكند:
وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْواقِ لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ تا رَجُلًا مَسْحُوراً[١] و اين آيه ديگر:
لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ[٢] و آيه ديگر: وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ يَنْبُوعاً تا كِتاباً نَقْرَؤُهُ[٣].
بالاخره در آخر اين قسمت گفتند اگر تو پيامبرى مانند موسى آسمان را بر سر ما فرود آور در صورتى كه پيامبر باشى بايد صاعقهاى از آسمان ما را فرا گيرد چون درخواست ما از تقاضاى قوم موسى بزرگتر و شديدتر است (آنها مىگفتند ما مىخواهيم با چشم خدا را ببينيم).
پدرم فرمود: اين جريانها موقعى اتفاق افتاد كه پيامبر اكرم كنار خانه كعبه روزى با اصحاب خود نشسته بود و براى آنها آيات قرآن و دستورات پروردگار را مىخواند. در اين موقع گروهى از سران قريش از قبيل: وليد بن مغيره مخزومى و ابو البخترى پسر هشام و ابو جهل و عاص بن وائل سهمى و عبد الله بن ابى اميه مخزومى و گروهى از پيروان آنها اجتماع نمودند و با هم به گفتگو پرداختند. مىگفتند كار محمد بالا گرفته و موقعيت پيدا كرده بايد او را سركوب نمود و ساكت كرد و با او به بحث و مناظره پرداخت و سرزنش كرد تا ادعايش باطل شود و موقعيت و مقامش پيش پيروان و هوادارانش پائين بيايد شايد بدين وسيله دست از گمراهى بردارند و اين سركشى و طغيان را فرو گذارند اگر دست برداشتند چه بهتر و گر نه با شمشير بران با آنها مقابله خواهيم كرد.
ابو جهل گفت: چه كسى حاضر به بحث و مناظره با اوست؟ عبد الله بن ابى اميه مخزومى جواب داد من. مگر مرا همطراز و همدوش با او نمىدانيد؟
ابو جهل پاسخ داد چرا.
تمام آنها پيش پيامبر آمدند ابتدا، عبد الله بن ابى اميه مخزومى شروع به سخن كرده گفت:
يا محمد. ادعاى بزرگى كردهاى و سخن دشوار مىگوئى خود را پيامبر خدا مىدانى با اينكه
[١] فرقان ٧- ٨.
[٢] زخرف ٣١.
[٣] اسراء ٩٠- ٩٣.