اسرار الصلوة (فارسى) - الملكي التبريزي، الميرزا جواد؛ مترجم رضا رجب زاده - الصفحة ٣٩٢ - اياك نعبد و اياك نستعين
نسبت داده شده، و قسمت دوم تفويض را نفى مىكند چون «اياك نستعين» بيانگر اين حقيقت است كه عبوديت و پرستش تنها به كمك و يارى او ميسر مىشود و بنابراين خداى متعال معين و يارىدهنده بنده بر انجام كارهاى او است نه مجبوركننده او، بلكه پديدآورنده اعمال و افعال بنده هست ولى پس از اراده او، هم چنانكه خالق و آفريدگار اراده بنده نيز ذات اقدس حق است كه بنا بر آنچه ذات او اقتضا مىكند اراده او را پديد مىآورد، بنابراين جبرى در كار نيست چرا كه فعل به اراده بنده انجام گرفته، و تفويضى هم نيست زيرا اراده بنده مخلوق اراده خدا است، بهعبارتديگر اراده ذات اقدس حق بر اين تعلق گرفته كه آن افعال به اراده بنده ايجاد شود و بمعرض ظهور و بروز برسد بنابراين بنده از اين جهت كه در كارهايش مختار است مجبور بر انجام كارى نيست، و از اينكه در مختاريتش مجبور است، امر به او تفويض نگشته است، پس نه جبر است و نه تفويض.
مطلب ديگر اينكه كمال استعانت جز بدانستن و توجه به چند مطلب راجع به خود و خداى خود تمام نمىشود، اول علم بفقر و نياز خود و دانستن اين معنا كه او بهخودىخود قدرت بر انجام كارى ندارد و از حل مشكلات خويش عاجز است، و سپس علم به غناء و بىنيازى ذات اقدس حق و قدرت او بر اعانت و يارى بنده، و عنايتش نسبت به آن كسى كه در مقام استعانت و كمك خواهى از او بر آمده است، و توجه باين حقيقت كه او هم بفقر و بىچيزى آنكه از او كمك مىطلبد آگاه هست و هم در اجراء خواسته او بخل نمىورزد، و هم از خود بنده صلاح كارش را بهتر مىداند پس هرگاه كه اين مطالب را راجع به خود و خدايش دانست،