اسرار الصلوة (فارسى) - الملكي التبريزي، الميرزا جواد؛ مترجم رضا رجب زاده - الصفحة ٢٥٩ - «خاتمه»
غضب او است.
همچنانكه مراد از امنيت خاطرى كه در اخبار آمده تجاوز رجاء و اميدوارى از حد اعتدال است و لازمه اين معنا اينست كه انسان بعنايت و رحمت واسعه پروردگار معتقد باشد و اين رجاء و اميدوارى بر او غلبه كند به گونهاى كه احتمال تخلف از آن را فراموش نمايد و رجاء و اميدوارى به امنيت خاطر از عذاب الهى منجر شود و باز دلباختگان به دنيا كجا و اين اعتقاد صادق كجا، و اصلا كجا دلهاى اينان محل ياد خدا و رحمت او بوده تا اين باعث فراموشى از خوف خدا گردد و به امنيت خاطر بدل شود و اگر براى اين افراد امنيت خاطرى هم باشد مثل همان قنوط و يأس آنها است كه منشأش عدم صدق اعتقاد آنها به خدا و رحمت و فضل و احسان او است.
بنابراين اگر آنها از شنيدن حديث خوف شكوه بر لب آوردند، اين جز از اين جهت كه سخن از خوف باعث رنجش قلب، و لو اندك، مىشود و رنج و ناراحتى هر چند اندك باشد براى انسان ناخوشايند است و انسان طبيعتا بفرار از آن سرشته شده است چيز ديگرى نيست، و نفس آدمى و شيطان هم در اين راه براى دفع اين مكروه دست به دست هم مىدهند تا عيش و اشتغال او بدنيا بر هم نخورد و امر را بر او مشتبه مىسازند و او مىپندارد كه خوف و ترسش از حد گذشته و نزديك به قنوط و نااميدى شده است و چه نيكو است جواب يكى از معاصرين در مقابل اين شكوه كه بآن فرد گفته بود تو از اينكه كارت به قنوط و نااميدى كشد هرگز مترس زيرا حتى ترس در تو نيست تا چه رسد به يأس.
و اما اينكه گفتيم كسى كه به موعظه عامه مردم مىپردازد خوب است