اسرار الصلوة (فارسى) - الملكي التبريزي، الميرزا جواد؛ مترجم رضا رجب زاده - الصفحة ٤٨٩ - در بيان مراتب عمل
و گريه بپردازد و بگويد واى از اين بىحيائى، واى از اين فضاحت، اين پروردگار و آقا و منعم من و پادشاه پادشاهان، و جبار جبابره، و بزرگوارترين بزرگواران مرا به ياد خود دعوت مىكند و به مجالست و انس با خود فرا مىخواند درحالىكه او ملك الملوك، و بىنيازترين بىنيازان، و خداوند زمين و آسمان است، و من از قبول اين كرامت عظمى، سربازمىزنم درحالىكه من ذليلترين ذليلان، و از هر جهت فقير و بىچيز، بلكه فقر محض، و مرهون نعمتهاى او، و موجود بعنايت او، و زنده به حيات او، و روزى داده شده به نعمتهاى او، و مقصر و جانى در خدمت او هستم.
و اگر حلم و بردبارى او نبود چه بر سر من مىآمد؟ و حال آنكه او مرا مهلت داده و عيوب مرا پوشيده داشت، و به معرفت خود مرا اكرام نمود و به راه طاعت خود مرا هدايت نمود، و راه دستيابى به كرامت خود را برايم هموار ساخت، و راه تقرب و نزديكى به خود را برايم آماده نمود، و با نعمتهاى پى در پى كه بر من ارزانى داشت در پى دلجوئى من بر آمد، و براى حضور مجلس كرامت او و انس با مناجات او، گرامىترين خلق، و محبوبترين بندگانش را مأمور دعوت من نمود، و در اين راه به نعمتى غير نعمت ديگر و كرامتى فوق كرامات ديگر قناعت ننمود بلكه تا آنجا پيش رفت كه هر شب فرشتهاى را براى دعوت من فرستاده اما من در قبال اين همه بزرگوارى و احسان، اسائه درب نمودم، و به بدرفتارى- پرداختم، و بر انجام آنچه كه موجب خشم و غضب او مىشود حريص گشتم، و با اينكه روزى او مىخوردم، و بر خوان نعمت او نشسته بودم، به معصيت او پرداختم و با همه اينها باز خود را هم از او طلبكار