اسرار الصلوة (فارسى) - الملكي التبريزي، الميرزا جواد؛ مترجم رضا رجب زاده - الصفحة ٣٩ - فصل دوم در عبرت و تفكر در اين امر
ولى او فرياد بر آورد كه هيهات هيهات، فرار و نجاتى براى شما نيست- و خروجى از اينجا براى شما نخواهد بود، ساكت شويد و سخن نگوئيد كه اگر خارج شويد دوباره به انجام آنچه از آن نهى شدهايد بازخواهيدگشت، اينجا است كه اميدشان قطع مىشود، و بر آنچه از كف دادهاند، تأسف مىخورند. ولى نه پشيمانى آنها را نجات مىدهد و نه ناله و آه آنان را سودى مىبخشد، درحالىكه به زنجير كشيده شدهاند بر رو به آتش افكنده مىشوند و آتش از بالا و پائين و راست و چپ آنها را فرا گرفته و غرق در آتش هستند، طعامشان آتش است و شرابشان آتش، لباسشان آتش است و بسترشان آتش، زنجيرهائى كه بدست و پايشان بسته شده آنها را در جايگاه تنگشان فروبرد، و با پتكهاى آهنين پيكرشان در هم كوبيده شود، و آتش آنها را چون ديگ جوشان، بجوش آورد، و هرگاه كه از ميان پردههاى آتش فرياد آنها بلند شود جامى از آب جوشان دوزخ بر سر آنها ريزند كه آنچه را در اندرون آنها است بگدازد و پوست بدن را بسوزاند، و براى آنها پتكهائى از آتش است كه چون بر سر آنها فرودآرند، پيشانى آنها در هم بشكند، از دهان آنها چرك و خون جارى است و از شدت عطش جگرهاى آنها قطعهقطعه شود حدقههاى چشم بر گونههايشان روان است و گوشتهاى صورت در حال فروريختن و پيههاى بدن در حال آب شدن و پوست بدن در حال بركنده شدن است، پس هر پوستى كه بسوزد پوستى غير از آن بجاى آن آيد، استخوانهاى بدن از گوشت برهنه گردد، و صورتشان سياه، و چشمها بينائى خود را از دست داده و زبانها را قدرت گويائى نيست، ستون فقرات آنها در هم شكسته و استخوانى سالم براى آنها نمانده