اسرار الصلوة (فارسى) - الملكي التبريزي، الميرزا جواد؛ مترجم رضا رجب زاده - الصفحة ٣٨ - فصل دوم در عبرت و تفكر در اين امر
ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ». (الحاقه- ٣٠- ٣٣) او را بگيريد و زنجيرش كنيد. سپس بسوى آتشش كشانيد و در آتشش بسوزانيد. سپس او را در زنجيرى كه طولش هفتاد ذراع است به آتش در كشيد.
چگونه قلبت مىتواند اين خطاب را بشنود و نلرزد، و حال آنكه آسمانها و زمين را تاب مقاومت در برابر اين خطاب نيست. و حال تو اى مسكين در آن وقت چگونه خواهد بود كه شعلههاى آتش تو را فرا گيرد، و بر صورت بسوى آتش كشيده شوى، آتشى كه سوزندگيش زياد و گوديش بسيار، با پتكهاى آهنين، و شرابش چيزى جز چرك و خون نيست، و اين سخن امام ٧ را بشنو كه مىفرمايد: چگونه تحمل كنم آتشى را كه اگر شرارهاى از آن بر زمين افتد، تمام روئيدنيهاى زمين را بسوزاند، و اگر كسى به قله كوهها پناه برد او را بريان سازد، و آتش در در دلش شعلهور گردد.
اى عاقل اندكى در احوال مردمان تأمل نما كه جايگاهشان دوزخ و طعامشان چرك و خون و شرابشان آهن گداخته است. شعلههاى آتش آنها را از جا بر كند و پرتگاههاى عميق دوزخ آنها را گرد آورد. تنها آرزويشان هلاكت و نابودى است، ولى از آن اثرى نمىبينند، قدمهاى آنها به پيشانىشان بسته شده و چهرههايشان از ظلمت معاصى سياه گشته و از كنارههاى دوزخ فرياد بر آورند و از اطراف آتش صيحه زنند كه اى مالك آنچه را كه از آن بيم داده شديم بما رسيد، اى مالك سنگينى اين زنجيرها ما را از پاى در آورد، اى مالك پوست بدن ما بريان شد، اى مالك ما را از اين آتش خارج ساز كه دگر گرد گناه و معصيت نگرديم.