اسرار الصلوة (فارسى) - الملكي التبريزي، الميرزا جواد؛ مترجم رضا رجب زاده - الصفحة ٣٥ - فصل دوم در عبرت و تفكر در اين امر
كه چرك و خون از آنها روان است، بلكه مىبيند كه چهره انسانى خود را از دست داده و بصورت خوك در آمده و بدنش چون بدن بوزينگان گرديده و تاريكىهاى گناهان سرا پايش را فرا گرفته است، برأى العين مشاهده مىكند كه ذات اقدس حق از او خواسته بود كه بصورت انبياء مقرب و شهداء و صالحان درآيد و لباسى كه آنان بر تن دارند بپوشد ولى او اين صورت زشت و قيافه ناخوشايند را براى خود انتخاب نموده است، اينجا است كه خواهناخواه منفعل شده و از آنچه خود بر سر خود آورده است شرمسار مىگردد و بر مخالفت دستورات پروردگار كريم و مهربان حسرت مىخورد.
پس اگر اين حقايق را دانستى درباره خود فكرى نما و حضورت را در آن روز بزرگ و محضر عظيم، براى كارى بزرگ و ظهور سلطان خداوندى را كه هيچ آفريدهاى را قدرت تصور آن نيست و عالميان از درك شدت آن عاجز هستند در نظر آور و حزن و اندوهت را در آن جايگاه مجسم نما و حول و هراس آن روز و عتاب و خطاب خداوندى و حياء و حسرت خود را در آن روز و آتش و شعلههايش، و بيچارگى و گرسنگى و تشنگى خود را، و كسانى كه با تو به مخاصمه برخيزند را بخاطر آور، و بعد در حال فعلى خود در اين دنيا اندكى تفكرنما و لطف و عزت و شرف و نعمتهاى اين دنيا را كه خدا بر تو ارزانى داشته به ياد آور، و ببين كه چگونه آنكس كه سلطنت فرداى قيامت از آن اوست امروزه در اين دنيا تو را گرامى داشته و تو را بمناجات و گفتگوى با خود دعوت نموده و بمجلس انس و قرب و جوار خود فرا خوانده است، و در سخنانى كه در اين باره رسيده اندكى تأمل نما، در حديث آمده است كه ذات