اسرار الصلوة (فارسى) - الملكي التبريزي، الميرزا جواد؛ مترجم رضا رجب زاده - الصفحة ٣١ - فصل دوم در عبرت و تفكر در اين امر
نفعى براى من داشته باشد بلكه فقط بخاطر انتفاع تو از من و جميع ممالك خود را قبل از اينكه تو پا بعرصه وجود نهى در رفع نيازها و براى كمال تو به خدمت گماردم، و باز هر چه تو معصيت نمودى و- نعمتهاى بىشمارى را كه بر تو ارزانى داشته بودم كفران نمودى، مرا از اينكه تو را حفظ كنم و نعمتهايم را از رزق و تربيت و آنچه كه مايه عزت و كمال تو مىشود بر تو ارزانى دارم بازنداشت و با لطف و مرحمت تو را به خود فرا مىخواندم تا آنجا كه هر شب ملكى بزرگوار بسوى تو مىفرستادم كه تو را به توبه و بازگشت بسوى من دعوت كند و پذيرش توبهات را از جانب من به تو اعلان نمايد و تو را آگاه سازد كه هر زمان كه مرا بخوانى تو را اجابت خواهم كرد و از توبه و بازگشت تو بسيار خوشحال خواهم شد. و تو را به انس و مناجات و قرب و وصال من دعوت مىنمود، ولى تو فرستادهام را رد كردى و از دشمنم متابعت نمودى و من باز با همه اينها نعمت و رحمتم را از تو دريغ نداشتم، ولى هر چه انعام و احسان از جانب من بيشتر شد اعراض و كنارهگيرى تو افزون گشت، از من لطف و انعام و اصرار در دعوت تو بود، و از تو روى- گردانيدن و براه خلاف رفتن، تا اينكه در فلان شب يكى از عيال خود و بندگان محتاجم را بدر خانه تو فرستادم و او از آن همه نعمتها كه بر تو ارزانى داشته بودم اندكى را طلب نمود، و قبل از آن به تو خبر داده بودم كه اگر به چنين كسى چيزى بدهى در حقيقت بمن وام دادهاى و من هستم كه از تو مىگيرم و در وقتى كه از هر حال نيازمندتر باشى به تو بازخواهمگردانيد، و اگر او را از خودت برانى و دست رد به سينهاش زنى، در حقيقت خواسته مرا رد نمودهاى، و تو با علم به همه اين امور