اسرار الصلوة (فارسى) - الملكي التبريزي، الميرزا جواد؛ مترجم رضا رجب زاده - الصفحة ٢٢٦ - فصل«در علاج خوف»
و شايد آنچه كه ما گفتيم معامله او با بعضى از اوليائش باشد و با هريك از آنها رفتارى خاص داشته باشد كه همه آنها ناشى از كرم و بخشش و رأفت و مهربانى و فضل و احسان او، و مناسب حال آن ولى در راه ترقى بآن مقامات و درجات عاليهاى كه به مقتضاى اسماء و صفاتش براى آنها مقرر داشته، مىباشد.
پس با توجه باين مطالب خواهى دانست كه اصل خوف و سبب اصلى آن ايمان است و هر مؤمنى مىبايست كه فيالجمله آنچه كه مقتضاى خوف از خدا و روز قيامت است در وجود او باشد، حال گاهى ايمان كسى ضعيف است در نتيجه خوف او هم اندك خواهد بود و گاهى كسى ايمانش قوى است و خوف او هم بسيار است ولى از فعليت يافتن اين خوف مانعى جلوگيرى مىكند، علاج اين درد يا به تقويت ايمان است و يا به رفع آن مانع اما اولى كه تقويت ايمان باشد اينجا محل بيان آن نيست، و دومى كه رفع مانع باشد در اينجا بازگشتش به دو امر است:
يكى غفلت دل از بهشت و دوزخى كه بآن ايمان آورده است و دوم غلبه محبت دنيا بر قلب بگونهاى كه دل او بمرض عشق به دنيا گرفتار شده است.
اما امر اول: علاجش موعظه و يادآورى و تذكر اسباب خوف از عذابهاى دنيوى و اخروى است و چنين كسى را قرائت آيات عذاب و تكرار آنها و تفكر و تأمل در آن آيات و تصور گرفتارى خويش در آن عذابها در هر شب و روز لا اقل دو مرتبه و اگر امكان داشت بيشتر نفع زيادى خواهد داشت و اگر بخواهد كه اثر كاملى داشته باشد مىبايست كه در هر ساعتى اين امر را تكرار كند و ملازمت و همنشينى با خائفين