شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٣٧ - ثمرة المسألة
عمل فعلا مبغوض مولى است و لو به تبع غير و عملى كه مبغوض مولى باشد،مبعد عبد است از مولى و با مبعد چگونه مىتوان خود را به مولى نزديك كرد؟چنانكه به عكس ما نحن فيه در واجبات گاهى در خود عمل مصلحت ذاتيه است،واجب مىشود و گاهى ذات عمل مع قطع النظر از مقدميت مطلوب نيست ولى حالا كه مقدمه شده، بالتبع مطلوبيت فعليه پيدا كرده و بلكه بالاتر اى چهبسا در ذات عمل مفسدهاى باشد ولى به خاطر يك عامل مهمتر مطلوب شده بالعرض مثل انقاذ غريق و تصرف در دار غصبى.
آرى بنا بر قول ما كه گفتيم اساسا امر به شىء،مقتضى نهى از ضد نيست مطلقا بلكه صرف نهى عقلى است،روى اين مبنا مىتوان گفت كه مجرد نهى عقلى مبعد از مولى نيست مگر ملازمه باشد بين نهى عقلى و نهى شرعى مولوى؛كه اين را هم قبول نكرديم و گفتيم محال است وجود يك امر مولوى در موارد امر به شىء اما اگر نهى مولوى را قبول كرديم،ديگر نمىتوانيم بگوئيم كه اين نهى،نهى تبعى است و كاشف از وجود مفسده نيست و...
٢-امر ثانى كه بايد در اينجا بحث شود آن است كه:
مقدمه:سابقا در مبحث مقدمۀ واجب،اشاره كرديم كه در عباديت يك عبادت،دو نظريه وجود دارد:
١-مشهور مىگويند:مقوم عباديت عبادت،قصد امتثال امر است.پس بايد يك امر فعلى باشد و مكلف هم عمل را به قصد امتثال آن امر اتيان كند تا عمل عبادت بشود.
٢-گروهى از متأخرين اصوليين برآنند كه در عباديت عبادت، قصد امتثال امر فعلى لازم نيست بلكه همين اندازه كه احراز كرديم كه اين عمل محبوبيت ذاتيه دارد عند المولى،مىتوانيم آن عمل را به قصد قربت بجاى آوريم و لو به خاطر موانعى امر فعلى از مولى صادر نشده باشد.
حال در ما نحن فيه بايد مبناى ثانى را بپذيريم تا اين ثمرات مترتب