شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٣٦ - ثمرة المسألة
منظور از قرب و بعد معنوى،همان رسيدن به كمالات و تقرب به مبدأ كمالات و يا دور شدن از آن و فاصلۀ كمالات است و اصوليين اين قرب و بعد معنوى را تشبيه نمودهاند به قرب و بعد مكانى از باب تشبيه معقول به محسوس و قرب و بعدى كه منظور نظر ما است،همين قسم دوم است.
با حفظ اين مقدمه مىگوئيم:قرب و بعد،در باب عبادات،صرفا دائر مدار وجود مصلحت يا مفسدۀ واقعيه نيست كه هر عملى در واقع مصلحت داشت،مقرب الى المولى باشد و هر عملى در واقع مفسده داشت،مبعد از مولى باشد(بدليل اينكه قرب و بعد مكانى و مادى نيست تا هر عملى در واقع مصلحت داشت،يك متر انسان را به مولى نزديكتر كند و اگر در واقع مفسده داشت،يك متر ما را از مولى دور كند؛بلكه قرب و بعد معنوى است كه انسان مقرب عند اللّه باشد و خدا از او خشنود شود و يا مبعد باشد يعنى از چشم مولى بيفتد و مولى او را به حال خودش واگذارد)بلكه علاوه بر مصلحت واقعيه داشتن،بايد عمل،بالفعل هم مرغوب فيه مولى باشد و مولى راغب باشد نسبت به آن عمل.و در ما نحن فيه،اين عمل بالفعل مرغوب فيه مولى نيست بدليل اينكه مولى ما را از آن عمل نهى كرده و عملى كه منهى عنه به نهى مولوى باشد،مبغوض مولى است و عملى كه مبغوض باشد،مبعد عن المولى است و با عملى كه مبعد از مولى است،چگونه مىتوان تقرب بسوى مولى پيدا كرد؟!و اينكه شما فرموديد«اين نهى،نهى تبعى است و كاشف از وجود مفسدۀ واقعيه در متعلقش نيست»مىگوئيم:لازم نيست كاشف از مفسدهاى در متعلق باشد بلكه اى چهبسا در خود متعلق،نهى مفسدهاى باشد و اين عمل مبغوض مولى باشد كما فى النواهى الاستقلالية و اى چهبسا اين مبعد بودن،بخاطر مفسدهاى باشد كه در غير وجود دارد نه در خود اين متعلق؛و يا بخاطر فوت شدن مصلحت عمل ديگر باشد كه ما نحن فيه از اين قسم است و نهى مولوى كاشف از اين است كه اين