مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٦ - اما تحریفات معنوی
ی. صفحه ١٧٩: افسانه منسوب به «ابوحمزه ثمالی» که درِ خانه امام سجاد را کوبید، کنیزکی آمد، چون فهمید ابوحمزه است خدای را حمد کرد که او را رساند که حضرت را تسلّی دهد چون امروز دومرتبه حضرت بیهوش شدند. پس ابوحمزه داخل شد و تسلّی داد به اینکه شهادت در این خانواده موروثی است؛ جد، پدر، عم، ... امام فرمود: بلی، ولی اسارت در این خانواده موروثی نبود. آنگاه شمّهای از حالت اسیری عمّهها و خواهران بیان کردند.
یا. از هشام بن الحکم [مطلبی] نقل کردهاند که خلاصهاش این است: «در ایامی که امام صادق علیه السلام در بغداد بودند، هر روز میبایست در محضر امام باشم. روزی یکی از شیعیان، هشام را به یک مجلس عزا دعوت میکند و او معتذر میشود که باید در حضور امام باشم. او میگوید: از امام اجازه بگیر، و هشام میگوید: اسم این مطلب را پیش امام نمیشود برد که منقلب میشود. او گفت: بی اجازه بیا. هشام گفت: این هم ممکن نیست زیرا امام از من خواهد پرسید. آخر کار هرطور بود هشام را برد. روز بعد امام جویا شد و بعد از تکرار فاش کرد. امام فرمود: گمان میکنی من در آنجا نبودم یا در چنین مجالسی حاضر نمیشوم؟! عرض کرد: شما را در آنجا ندیدم. فرمود: وقتی که از حجره بیرون آمدی، در محل کفشها چیزی ندیدی؟ عرض کرد: جامهای در آنجا افتاده بود. فرمود: من بودم که عبا بر سر کشیدم و روی زمین افتادم!.
نظیر این افسانه است افسانهای درباره امام سجاد علیه السلام که در یک مجلس عزاداری شرکت کرده بود و چراغها را خاموش کردند و بعد که مجلس ختم شد و چراغها روشن شد، دیدند امام کفشهای عزاداران را جفت کرده است.
١٧. در صفحه ١٨٣ میگوید:
«دو چیز است که سبب تجرّی این جماعت بلکه بعضی از ارباب تألیف شده در نقل اخبار و حکایات بیاصل و مأخذ، بلکه در بافتن دروغ و جعل اخبار و حکایات:
اول: گفتهاند در اخبارِ مدحِ ابکاء ننوشته که به چه قسم بگریانید و چه بخوانید، و از این ذکرنکردن معلوم میشود هرچه سبب گریانیدن، وسیله سوزانیدن دل و بیرون آمدن اشک باشد ممدوح و مستحسن است. علیهذا اخبار منع کذب در غیر مقام تعزیه داری است.