مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٧ - ١ یادداشت « ماهیت قیام حسینی »
خاص بوده و گاهی به عامل دیگر، و سبب شده که اظهارنظرکنندگان، گیج و گنگ بشوند و ضد و نقیض اظهارنظر کنند؛ و از طرف دیگر به این قیام جنبههای مختلف میدهد و درحقیقت از هر جنبهای ماهیت خاصی دارد. (در امور اجتماعی و مرکب، مانعی نیست که یک چیز دارای چند ماهیت باشد همچنانکه مخصوصاً در درسهای «فلسفه تاریخ» ثابت کردهایم.).
عواملی که در کار بوده و ممکن است در این امر دخالت داشته باشد و یا دخالت داشته است:
الف. اینکه امام یگانه شخصیت لایق و منصوص و وارث خلافت و دارای مقام معنوی امامت بود. در این جهت فرقی میان امام و پدرش و برادرش نبود، همچنانکه فرقی میان حکومت یزید و معاویه و خلفای سه گانه نبود.
این جهت به تنهایی وظیفهای ایجاب نمیکند. اگر مردم اصلحیت را تشخیص دادند و بیعت کردند و درحقیقت با بیعت صلاحیت خود را و آمادگی خود را برای قبول زمامداری این امام اعلام کردند او هم قبول میکند. اما مادامی که مردم آمادگی ندارند از طرفی، و از طرف دیگر اوضاع و احوال بر طبق مصالح مسلمین میگردد، به حکم این دو عامل، وظیفه امام مخالفت نیست بلکه همکاری و همگامی است همچنانکه امیر علیه السلام چنین کرد، در مشورتهای سیاسی و قضائی شرکت میکرد و به نماز جماعت حاضر میشد. خودش فرمود:«لَقَدْ عَلِمْتُمْ انّی احَقُّ النّاسِ بِها مِنْ غَیری؛ وَ وَاللَّهِ لَاسَلِّمَنَّ ما سَلِمَتْ امورُ الْمُسْلِمینَ وَ لَمْ یکنْ فیها جَوْرٌ الّا عَلَی خاصَّةً» [١].
در قضیه کربلا این عامل به تنهایی دخالت نداشته است. این عامل را به ضمیمه عامل سوم که دعوت اهل کوفه است باید درنظر بگیریم چون عامل دعوت مردم، برای به دست گرفتن حکومت بود نه چیز دیگر. پس این عامل، عامل جداگانه نیست و باید در ضمن آن عامل ذکر شود.
ب. از امام بیعت میخواستند و در این کار رخصتی نبود. یزید نوشت: «خُذِ الْحُسَینَ بِالْبَیعَةِ اخْذاً شَدیداً لَیسَ فیهِ رُخْصَةٌ». بیعت، امضا و قبول و تأیید بود [٢]
[١]. نهج البلاغه، خطبه ٧٢. [حقاً شما میدانید که من از همه مردم به خلافت شایسته ترم. به خدا سوگند تا زمانی که امور مسلمین به سلامت باشد و جز به شخص من ستم نشود راه مسالمت میپویم.][٢]. بیعتی که امام حسین را بدان مکلف میکردند تصویب ولایتعهد بود، با بیعت علی علیه السلام و ائمه دیگر که تسلیم اکثریت خاطی بود فرق داشت.