مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٠ - بیان قرآن در فلسفه قیام مصلحین الهی
عمومیت داشته و اینکه درد آنها ترف و اسراف و تنعّم از وضع ظالمانه موجود بوده و اینکه این منطق را که پدران ما چنین بودهاند آنها برای خود و برای حمایت از ترف خود تراشیدهاند که غیرمترفین و بیچارههای ضعیف را که دعوت جدید برای نجات آنها آمده، در ناحیه فکر گمراه کنند که سنن ماضی لازم الاحترام است و اگرنه خود آنها به آن سنن کوچکترین علاقهای نداشتند.
قریش، یعنی اکابر قریش، به پیغمبر ایراد میگرفتند که چرا غذا میخورد و راه میرود و چرا گنجی از طلا و باغی پر از میوه ندارد. آیا واقعاً امثال ابوسفیان و ابوجهل گرفتار شبهه و شک بودند و برای اظهار شک خود این سخنان را میگفتند و یا برای القاء شک در دیگران میگفتند؟ آنها که ابراهیم را پیغمبر میدانستند، و آیا معتقد بودند که ابراهیم طعام نمیخورد و در میان مردم راه نمیرفت و گنجی از طلا و باغی پر میوه داشت؟! همه اینها بهانه و برای فریب مستضعفین بود.
به هرحال، قرآن هدف پیغمبران را قیام به قسط معرفی میکند:«لَقَدْ ارْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیناتِ وَ انْزَلْنا مَعَهُمُ الْکتابَ وَالْمیزانَ لِیقومَ النّاسُ بالْقِسْطِ» [١]. قهراً چون انبیاء چنین هدفی دارند، کسانی که برهم زننده عدل اجتماعی هستند و کفّه آنها از ترازوی اجتماع چربیده، مخالفت میکردهاند و این بود سرّ بزرگ مخالفت امثال ابوسفیان با پیغمبر که تا پای فدای نفرات هم آمدند. پس مخالفت سران قریش با پیغمبر روی همان اصلی است که فرعون با موسی، و نمرود با ابراهیم، و هر قوم پیغمبری با آن پیغمبر مخالفت میکردند.
و اما آیه «فَلَوْ لا کانَ مِنَ الْقُرونِ مِنْ قَبْلِکمْ ...»؛ از این آیه چند مطلب استفاده میشود:
الف. وجوب نهی از فساد در روی زمین و مبارزه با فساد.
ب. اینکه بودن عدد قلیلی کافی نیست.
ج. علت العلل فساد، تَرف است.
د. حافظ بقای یک ملت، عدل است و مُلک با کفر باقی میماند و با بهم خوردنِ تعادل باقی نمیماند.
بیضاوی معنای «اولوا بَقِیةٍ» را «اولوا بَقِیةٍ مِنَ الرَّأْی وَالْعَقْلِ» یا «اولُوا الْفَضْلِ» و یا
[١]. حدید/ ٢٥.