مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٣ - ٢ امام حسین علیه السلام و سایر مصلحین بزرگ که قیام کردند
النَّبِی انّا ارْسَلْناک شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذیراً ... وَ سِراجاً مُنیراً» [١]. تعبیر به «سراج» مبین محیط ظهور پیغمبر است. اگر مردم رشدی داشته باشند، محیط تاریک نیست و احتیاج به چراغ نیست.
در همچو وضعی یزید روی کار آمد. یزید به والی مدینه نوشت که «خُذْ حُسَیناً ... بِالْبَیعَةِ اخْذاً شَدیداً». بنابراین جز با بیعت به چیزی راضی نمیشد. اما امام حسین یکی از سه کار را باید بکند: یا بیعت کند و تسلیم شود، یا آن طوری که بعضی پیشنهاد کردند بیعت نکند و اگر لازم شد- و البته لازم هم میشد- خودش را به کناری بکشد، به درهای یا دامنه کوهی پناه ببرد، مثل یاغیها که مخلوطی از ترس و شجاعت است زندگی کند، و یا ایستادگی کند تا کشته شود. اول را اعوان و انصار امویها پیشنهاد میکردند مثل مروان، دوم را ابن حنفیه و ابن عباس پیشنهاد کردند (روح پیشنهاد این دو نفر همین میشد بالنتیجه)، و سوم راهی بود که خودش انتخاب کرد. اما اول معنایش این بود که حسین علیه السلام دین و آخرت خودش را به دنیای یزید بفروشد و کاری به کار مسلمین نداشته باشد؛ هرچه میشود بشود و با یزید سازش کند و از ترس بیعت کند برای حفظ جان خود، و آن همان بود که فرمود:«یأْبَی اللَّهُ ذِلک لَنا وَ رَسولُهُ وَ الْمُؤْمِنونَ وَ حُجورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ انوفٌ حَمِیةٌ وَ نُفوسٌ ابِیةٌ». این کار را نه خدا اجازه میداد و نه دین خدا و نه ایمان اقتضا میکرد و نه پستانی که از آن پستان شیر خورده بود و نه روح عالیای که در میان سینه داشت.
اما راه دوم؛ درست است که بیعت نکرده بود ولی موضوع تنها جنبه منفی نداشت که بیعت نکند. او یک تکلیف مثبت برای خود قائل بود که میفرمود:«ایهَا النّاسُ، مَنْ رَأی سُلْطاناً جائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ ...». علاوه بر همه اینها، روح بلند حسینی کجا و فرار در دشت و کوهها! او حاضر نشد در وقتی که از مدینه به سوی مکه حرکت میکرد شاهراه را بگذارد و از بیراهه برود. در جواب پیشنهاد بعضی همراهان فرمود:«لا وَاللَّهِ لا
[١]. احزاب/ ٤٥ و ٤٦. خواند مزّمّل نبی را زین سبب ...
هین قُمِ اللَّیل که شمعیای همام | شمع دائم شب بود اندر قیام | |
بی فروغت روز روشن هم شب است | بی پناهت شیر اسیر ارْنَب است | |
نی تو گفتی قائد اعمی به راه | صد ثواب و اجر یابد از اله | |