مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٦ - چرا اباعبداللَّه اهل بیتش را همراه خود برد؟
کاری برخلاف مصلحت تشخیص دادند؛ یعنی آنها با حساب و منطق خودشان که در سطح عادی بود و به مقیاس و معیار حفظ جان اباعبداللَّه و خاندانش، تقریباً به اتفاق آراء به ایشان میگفتند: رفتن خودتان خطرناک است و مصلحت نیست یعنی جانتان در خطر است، چه رسد که بخواهید اهل بیتتان را هم با خودتان ببرید. اباعبداللَّه جواب داد: نه، من باید آنها را ببرم. به آنها جوابی میداد که دیگر نتوانند در این زمینه حرف بزنند، به این ترتیب که جنبه معنوی مطلب را بیان میکرد، که مکرر شنیدهاید که ایشان استناد کردند به رؤیایی که البته در حکم یک وحی قاطع است. فرمود: در عالم رؤیا جدّم به من فرموده است:«انَّ اللَّهَ شاءَ انْ یراک قَتیلًا» [١]. گفتند: پس اگر اینطور است، چرا اهل بیت و بچهها را همراهتان میبرید؟ پاسخ دادند: این را هم جدّم فرمود:«انَّ اللَّهَ شاءَ انْ یراهُنَّ سَبایا» [٢].
اینجا یک توضیح مختصر برایتان عرض بکنم: این جمله «انَّ اللَّهَ شاءَ انْ یراک قَتیلًا» یا «انَّ اللَّهَ شاءَ انْ یراهُنَّ سَبایا» یعنی چه؟ این مفهومی که الآن من عرض میکنم معنایی است که همه کسانی که آنجا مخاطب اباعبداللَّه بودند آن را میفهمیدند، نه یک معمّایی که امروز گاهی در السنه شایع است. کلمه مشیت خدا یا اراده خدا که در خود قرآن به کار برده شده است، در دو مورد به کار میرود که یکی را اصطلاحاً «اراده تکوینی» و دیگری را «اراده تشریعی» میگویند. اراده تکوینی یعنی قضا و قدر الهی که اگر چیزی قضا و قدر حتمی الهی به آن تعلّق گرفت، معنایش این است که در مقابل قضا و قدر الهی دیگر کاری نمیشود کرد.
معنای اراده تشریعی این است که خدا اینطور راضی است، خدا اینچنین میخواهد. مثلًا اگر در مورد روزه میفرماید:«یریدُ اللَّهُ بِکمُ الْیسْرَ وَلا یریدُ بِکمُ الْعُسْرَ» [٣] یا در مورد دیگری که ظاهراً زکات است میفرماید:«یریدُ لِیطَهِّرَکمْ» [٤] مقصود این است که خدا که اینچنین دستوری داده است، اینطور میخواهد، یعنی رضای حق در این است.
خدا خواسته است تو شهید باشی، جدّم به من گفته است که رضای خدا در شهادت توست. جدّم به من گفته است که خدا خواسته است اینها اسیر باشند؛ یعنی
[١] بحارالانوار، ج ٤٤/ ص ٣٦٤.[٢] بحارالانوار، ج ٤٤/ ص ٣٦٤.[٣]. بقره/ ١٨٥.[٤]. مائده/ ٦.