مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٣ - متکلّف نبودن
کلمه پردازیهای قلمبه و سلمبه میکرد. پیغمبر اکرم فرمود:«انَا وَ اتْقِیاءُ امَّتی بُر اءُ مِنَ التَّکلُّفِ» من و پرهیزکاران امّتم از این گونه حرف زدن و به خود بندی در سخن، بری و منزّه هستیم، پرهیز میکنیم. تکلّف غیر از فصاحت است. اصلًا فصاحت، خودش روانی و عدم تکلّف و تعقید در سخن است. از زبان پیغمبران در زمینه تبلیغ آمده است:
«ما ا نَا مِنَ الْمُتَکلِّفینَ» [١]. آنطور که مفسرین گفتهاند این جمله ظاهراً ناظر به این مطلب نیست که من در سخنم متکلّف نیستم، بلکه منظور این است که در آنچه میگویم متکلّف نیستم، یعنی چیزی را که نمیدانم و بر خودم آنطور که باید، ثابت و محقّق و روشن نیست، نمیگویم؛ در مقابل مردم تظاهر به دانستن مطلبی که هنوز آن را برای خودم توجیه نکردهام نمیکنم.
در ذیل این آیه در مجمع البیان از عبداللَّه بن مسعود روایت شده است که «ایهَا النّاسُ! مَنْ عَلِمَ شَیئاً فَلْیقُلْ» ای مردم، کسی که چیزی را میداند پس بگوید.«وَ مَنْ لَمْ یعْلَمْ فَلْیقُلْ اللَّهُ اعْلَمُ» و کسی که چیزی را نمیداند بگوید خدا داناتر است.«فَانَّ مِنَ الْعِلْمِ انْ یقولَ لِما لا یعْلَمُ اللَّهُ اعلَمُ» یکی از علمها همین است که انسان علم به عدم علم خودش داشته باشد، جاهل بسیط باشد، لااقل بداند که نمیداند (خود بداند که نداند). اعتراف کردن به این مطلب، خودش یک درجه از علم است. بعد عبداللَّه بن مسعود این آیه را خواند:«فَانَّ اللَّهَ تَعالی قالَ لِنَبِیهِ: قُلْ ما اسْألُکمْ عَلَیهِ مِنْ اجْرٍ وَ ما انَا مِنَ الْمُتَکلِّفینَ» [٢]. معلوم میشود عبداللَّه بن مسعود که از صحابه بزرگوار رسول اکرم است، از جمله «ما انَا مِنَ الْمُتَکلِّفینَ» این مطلب را استفاده کرده که هر کسی هرچه میداند به مردم بگوید و آنچه را نمیداند بگوید که نمیدانم.
ابن جوزی که از خطبای معروف است، بالای یک منبر سه پلهای بود. ظاهراً زنی آمد و مسألهای از او پرسید. گفت: نمیدانم. گفت: تو که نمیدانی چرا سه پله بالاتر رفتهای؟ گفت: این سه پله که بالاتر رفتهام برای آن چیزهایی است که من میدانم و شما نمیدانید؛ اگر میخواستند به نسبت چیزهایی که نمیدانم برایم منبر درست کنند، باید منبری درست میکردند که تا کره ماه بالا برود.
شیخ انصاری از علمای بزرگ ماست، هم از نظر علمی- که در دو فن فقه و اصول
[١]. همان.[٢]. مجمع البیان، ج ٨/ ص ٤٨٦.