مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤ - نمونه اول
نمونه هایی از تحریفات در شکل این حادثه :
نمونه اول
در مقدمات قضایا ایشان [قضیهای] نقل میکنند و من هم شنیدهام، مکرر هم شنیدهام. یکی از قضایایی که همه ما شنیدهایم [این است که] راجع به روابط حضرت ابوالفضل و حضرت سیدالشهداء میگویند: روزی امیرالمؤمنین علی علیه السلام در بالای منبر بود و خطبه میخواند. امام حسین علیه السلام فرمود: من تشنهام، آب میخواهم، حضرت فرمود: کسی برای فرزندم آب بیاورد. اول کسی که از جا برخاست، کودکی بود که همان حضرت ابوالفضل العباس بود. ایشان رفتند و از مادرشان یک کاسه آب گرفتند و آمدند (آنهم با چه طول و تفصیلی). در حالی وارد شد که [آن را] روی سرش گرفته بود و آب هم میریخت. امیرالمؤمنین علی علیه السلام چشمشان که به این منظره افتاد، اشکشان جاری شد. به آقا عرض کردند: آقا شما چرا گریه میکنید؟ فرمود: بله، قضایای کربلا یادم افتاد. معلوم است که این گریز به کجاها منتهی میشود.
حاجی نوری در اینجا بحث عالیای دارد، میگوید: شما میگویید علی در بالای منبر بود و خطبه میخواند. علی فقط در زمان خلافتش بود که منبر میرفت و خطبه میخواند، پس در کوفه بوده است. خلافت حضرت امیر در کوفه در چه سالی بود؟ بین سال ٣٦ و ٤١. در آنوقت امام حسین در چه سنی بود؟ مردی بود تقریباً ٣٣ ساله.
میگوید: آیا اصلا این حرف معقول است که یک مرد ٣٣ ساله در حالی که پدرش دارد مردم را موعظه میکند، خطابه میخواند، یکدفعه وسط خطابه بدود: آقا من تشنهام، آب میخواهم؟! اگر یک آدم معمولی این کار را بکند، میگویید: چه آدم بیادب بی تربیتی است! و تازه حضرت ابوالفضل در آن وقت کودک نبوده، یک جوان در حدود پانزده ساله بوده است. یک چنین جعلی، تحریفی [کردند.] حالا غیر از موضوع دروغ بودنش، از نظر ارزش آیا این شأن امام حسین را بالا میبرد یا پایین میآورد؟ مسلم است که پایین میآورد. یک دروغی به امام نسبت دادیم و آبروی امام را بردیم، طوری حرف زدیم که امام را در سطح بیادب ترین افراد مردم تنزل دادیم که در حالی که پدری مثل علی دارد حرف میزند تشنهاش میشود، طاقت نمیآورد که جلسه تمام شود، حرف آقا را قطع میکند: من تشنهام، بگویید برای من آب بیاورند!