مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٩ - اما تحریفات معنوی
و پنجاه و شش دقیقه و چهل ثانیه وقت میخواهد. به علاوه جمعیت یک میلیون و ششصدهزار نفر در صحرای کربلا جا نمیگیرد. وسائل و اسبابش از کجا فراهم میشود؟ آنهم همه از مردم کوفه بودند، از حجاز و شام کسی نبود [١]. خداوند عقلی بدهد.
٢٣. در صفحه ٢٠٢ اشاره میکند به افسانه دیگری که ما نظر به آنچه قبلًا نقل کردهایم آن را دوازدهم قرار میدهیم:
یب. روزی حضرت امیر در بالای منبر خطبه میخواند. حضرت سیدالشهداء علیه السلام آب خواست. حضرت به قنبر امر فرمود آب بیاور. عباس در آن وقت طفل بود، چون شنید تشنگی برادر را، دوید نزد مادر و آب برای برادر گرفت در جامی و آن را بر سر گذاشت و آب از اطراف میریخت. به همین قسم وارد مسجد شد. چشم پدر بر او افتاد، گریست و فرمود امروز چنین و روز عاشورا چنان ....
البته قصه باید در کوفه باشد زیرا سخن از خطابه و منبر است، و در آن وقت امام حسین یک مرد سی و چند ساله است و ممکن نیست در حضور جمع در حین خطبه پدر از پدر آب بخواهد. به علاوه در هیچ مدرکی وجود ندارد.
یج. حضرت ابوالفضل در صفین هشتاد نفر را یکی پس از دیگری به هوا انداخت که هنوز اولی برنگشته بود، و هر کدام برمیگشت با شمشیر دو حصّه مینمود ...
ید. [میگوید:].
«برای ذرّیه طاهره دوشیزگانی بهم بافتند خصوص برای حضرت ابی عبداللَّه علیه السلام، بعضی را در مدینه گذاشتند و بعضی را در کربلا شوهر دادند و بعضی را به جهت صدق کلام جبرئیل (صَغیرُهُمْ یمیتُهُمُ الْعَطَشُ) در کربلا از تشنگی بکشتند و بعضی را در قتلگاه شبیه عبداللَّه بن الحسن شهیدش کنند ...».
٢٤. صفحه ٢٠٨:
«خاتمه، در مذمّت گوش دادن به اخبار کاذبه و حکایات و قصص دروغ
[١]. در اینجا انسان به یاد آن افسانه میافتد که یک نفر اغراقگو در بزرگی شهر هرات در یک تاریخی گفت که در آن وقت در هرات بیست و یک هزار احمد یک چشم کلّه پز بود. نظیر اینها را درباره سرو کاشمر و عدد بنی اسرائیل و متقابلًا لشکریان فرعون و غیره گفتهاند.