مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٣ - فلسفه قیام حسینی
کراهت باطنی مردم از رفتن به جنگ حسین علیه السلام
ص ١١٦: «و کان جنود الجیش (مثل اینکه هسته جیش کربلا همانهایی بودند که آماده رفتن به غزو دیلم بودند) یتسللون منه و یتخلفون بالکوفة، فندب عبیداللَّه رجلًا من اعوانه- هوسعد بن عبدالرحمن المنقری- لیطوف بها و یأتیه بمن تخلف عن المسیر لقتال الحسین؛ وضرب عنق رجل جئ به. وقیل إنه من المتخلفین فأسرع بقیتهم الی المسیر» [١] اگر همین کشتارهایی که اهل کوفه در موافقت و تبعیت ابن زیاد دادند در مخالفت با او میدادند بلکه اگر ده یک این کشتار را میدادند موفق میشدند و به آرزوی دل خود که سقوط بنی امیه بود نائل میشدند، ولی مثل اینکه مستسبع و خودباخته بودند، نمیتوانستند خود را جمع و جور کنند و به کار خود نظم بدهند. درباره «هانی» گفتهاند که چندین هزار نفر مسلّح موافق داشت. عجب این است که ابن زیاد با یک تهوّر همه آنها را مرعوب میکرد. ابن زیاد که از شام یا بصره با خود سپاهی نیاورده بود.
فلسفه قیام حسینی
عقّاد میگوید:
... انما الحکم فی صواب الحسین وخطئه لأمرین لایختلفان باختلاف الزمان و اصحاب السلطان، والبواعث النفسیة التی تدور علی طبیعة الانسان الباقیة والنتائج المقررة التی مثلت للعیان باتفاق الاقوال ...
عقّاد «علل و بواعث نفسی» را اینطور توضیح میدهد:
اولًا مُلک یزید ثابت و محکم و پابرجا نبود (مثل مُلک معاویه) به جهت اینکه تنها مغیرة بن شعبه حاکم آنوقت کوفه که از حکومت عزل شده بود این پیشنهاد (ولایتعهدی یزید) را کرد و خود معاویه باور نمیکرد، با زیاد مشورت کرد او هم صلاح
[١]. [و لشکریان مخفیانه میگریختند و در کوفه میماندند. عبیداللَّه یکی از یارانش را فرا خواند تا در کوفه بگردد و هرکه را که از حرکت به سوی حسین خودداری کرده نزد وی برد. و گردن مردی را که نزد وی بردند زد. گفته شده که آن مرد از کسانی بود که نرفته بودند، لذا بقیه لشکر در حرکت شتاب کردند.]