مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٨ - مقدمات ولایتعهد یزید
مقدمات ولایتعهد یزید
عقّاد میگوید (ص ٢٩- ٣١): معاویه قصدش این بود که خلافت را تبدیل به مُلک اموی کند و در فکر زمینه برای یزید بود، تا دید پیر شده و ممکن است بمیرد و این کار انجام نشود. به مروان حَکم نوشت که از مردم بیعت بگیرد و چون خود مروان طمع در خلافت داشت ابا کرد از این کار و دیگران را هم علیه یزید تحریک کرد. معاویه مروان را معزول کرد و به جای او سعیدبن العاص را حکم داد و به او موضوع را نوشت. البته کسی به سخنش پاسخ موافق نداد. معاویه نامههایی به امام حسین علیه السلام و عبداللَّه بن عباس و عبداللَّه زبیر و عبداللَّه جعفر نوشت و سعید را مأمور ایصال کرد که جواب بگیرد (و ظاهراً هیچ کس جواب ننوشت). به سعید نوشت:«و لتشدّ عزیمتک و تحسن نیتک، و علیک بالرّفق، و أنظر حسیناً خاصّة فلایناله منک مکروه، فإنَّ له قرابة و حقّاً عظیماً لاینکره مسلم و لا مسلمة ... و هو لیث عرین، و لست امنک ان ساورته ألّا تقوی علیه» [١].
سعید رنجها در این راه برد که مردم را و بالأخص این چند نفر را راضی کند (و موفق نشد). معاویه خودش به قصد مکه (ظاهراً و باطناً برای بیعت گرفتن برای یزید) به مدینه آمد و همین چند نفر را خواند و با نرمی و تعارف گفت: من میل دارم که شما با یزید که برادر شما و ابن عمّ شماست بیعت کنید به خلافت، و البته اختیار عزل و نصب با شما خواهد بود و همچنین جبایت و تقسیم مال و اسم خلافت از یزید باشد! ابن زبیر گفت: بهتر این است که تو یا مثل پیغمبر بکنی که هیچ کس را معین نکرد و یا مثل ابوبکر بکنی که کسی از غیرفرزندان پدر خود انتخاب کرد، یا مثل عمر کار را به شورا واگذاری. معاویه ناراحت شد و روی خشونت نشان داد؛ به او گفت: غیر از این هم سخنی داری؟ گفت: نه. به دیگران گفت: شما چطور؟ آنها هم گفتند: نه. گفت: عجب! شما از حلم من سوء استفاده میکنید. گاهی من در منبر خطابه میخوانم، یکی از شما بلند میشود و مرا تکذیب میکند و من حلم میورزم. قسم به خدا اگر یکی از شما در این موضوع سخن مرا رد کند، از من سخنی نخواهد شنید تا آنکه شمشیر به فرقش فرود آید:«لئن ردّ علی أحدکم فی مقامی هذا لا ترجع الیه کلمة غیرها حتّی یسبقها السّیف إلی رأسه، فلایبقینَ
[١]. [و باید که عزمت محکم و نیتت نیکو باشد، و رفق و نرمی را از دست مده و حسین را تنها مهلت ده (تحت نظر بگیر) مبادا ناخوشایندی از تو به او برسد که او را (با رسول خدا) قرابت و نزدیکی است و او را حقی است که احدی از مرد و زن مسلمان منکر آن نیست ... و او شیر بیشه شجاعت است، و از تو مطمئن نیستم که اگر با او درگیر شوی بتوانی بر وی دست پیدا کنی.]