مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨ - زبان به شکایت نگشودن
بگذار کشته بشود. شما میگویید کشته میشوم؛ یکی از ایندو بیشتر نیست: یا زنده میمانم یا کشته میشوم.«فَانْ عِشْتُ لَمْ انْدَمْ» اگر زنده ماندم کسی نمیگوید تو چرا زنده ماندی «وَ انْ مِتُّ لَمْ الَمْ» و اگر در این راه کشته بشوم احدی در دنیا مرا ملامت نخواهد کرد اگر بداند که من در چه راهی رفتم.«کفی بِک ذُلًّا انْ تَعیشَ وَ تُرْغَما» برای بدبختی و ذلت تو کافی است که زندگی بکنی اما دماغت را به خاک بمالند. باز میبینید که حماسه است.
در بین راه نیز خطابه میخواند و میفرماید:«الا تَرَوْنَ انَّ الْحَقَّ لا یعْمَلُ بِهِ وَ انَّ الْباطِلَ لا یتَناهی عَنْهُ». بعد در آخرش میفرماید:«انی لا ارَی الْمَوْتَ الا سَعادَةً وَ لَاالْحَیوةَ مَعَ الظّالِمینَ الّا بَرَماً» [١] من مردن را برای خودم سعادت، و زندگی با ستمگران را موجب ملامت میبینم.
اگر بخواهم همه سخنان او را بیان کنم طولانی میشود. میپردازم به شب عاشورا و به نکتهای اشاره میکنم که معمولًا به این نکات کمتر توجه میکنیم.
زبان به شکایت نگشودن
هرکس دیگری، هر شخصیت تاریخی در شرایطی قرار بگیرد که حسین بن علی علیه السلام در شب عاشورا قرار گرفت، یعنی در شرایطی که تمام راههای قوّت و غلبه ظاهری بر دشمن بر او بسته باشد و قطعاً بداند که خود و اصحابش به دست دشمن کشته میشوند، در چنین شرایطی زبان به شکایت باز میکند و این را تاریخ گواهی میدهد. جملاتی میگویند نظیر «تف بر این روزگار»، «افسوس که طبیعت با من مساعدت نکرد». میگویند وقتی ناپلئون در مسکو دچار آن حادثه شد، گفت: افسوس که طبیعت چند ساعت با من مخالفت کرد. دیگری دستش را بهم میزند و میگوید:
روی توای روزگار سیاه باد که ما را به این شکل درآوردی.
اما حسین بن علی اصحابش را جمع میکند چنانکه گویی روحش از هر شخص موفقی بیشتر موج میزند، و میفرماید:«اثْنی عَلَی اللَّهِ احْسَنَ الثَّناءِ وَ احْمَدُهُ عَلَی السَّرّاءِ وَالضَّرّاءِ، اللَّهُمَّ انّی احْمَدُک عَلی انْ اکرَمْتَنا بِالنُّبُوَّةِ وَ عَلَّمْتَنَا الْقُرْآنَ وَ فَقَّهْتَنا فِی الدّین» [٢]. مثل
[١]. بحارالانوار، ج ٤٤/ ص ٣٨١.[٢]. همان، ص ٣٩٢.