مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٧ - شب عاشورا
فوراً برادر رشیدش ابوالفضل را صدا کرد: برادر جان! فوراً با چند نفر برو در مقابل اینها بگو خبر تازه چیست؟ اگر هم میخواهند با ما بجنگند، وقت غروب که طبق قانون جنگی وقت جنگ نیست (معمولًا اهل حرب، صبح تا غروب میجنگند، شب که میشود به خرگاهها و مراکز خودشان میروند)، حتماً خبر تازهای است. ابوالفضل با چند نفر از کبار اصحاب (زُهَیربن الْقَین، حبیب بن مُظَهَّر) میرود و در مقابلشان میایستد و میگوید: من از طرف برادرم پیام آوردهام که از شما بپرسم مگر خبر تازهای است؟ عمرسعد میگوید: بله، خبر تازه است؛ امر امیر عبیداللَّه زیاد است که برادر تو فوراً یا باید تسلیم بلاشرط بشود و یا با او بجنگیم. فرمود: من از طرف خودم نمیتوانم چیزی بگویم؛ میروم خدمت برادرم، از او جواب میگیرم. وقتی که آمد خدمت اباعبداللَّه، اباعبداللَّه فرمود: ما که اهل تسلیم نیستیم، میجنگیم، تا آخرین قطره خون خودم میجنگم. فقط به آنها یک جمله بگو؛ یک خواهش، یک تمنّا، یک تقاضا از آنها بکن و آن این است که قضیه را به فردا موکول کنند. بعد برای اینکه توهّمی پیش نیاید که حسین یک شب را غنیمت میداند که زنده بماند، و برای اینکه بفهماند که زندگی برایش غنیمت ندارد، چند ساعت بودن ارزش ندارد بلکه او چیز دیگری میخواهد، فرمود: خدا خودش میداند که من این مهلت را به این جهت میخواهم که دلم میخواهد امشب را به عنوان شب آخر عمر خودم با خدای خودم راز و نیاز کنم، مناجات و عبادت کنم، قرآن بخوانم.
ابوالفضل (سلام اللَّه علیه) رفت. آنها نمیخواستند بپذیرند ولی بعد در میان خودشان اختلاف افتاد. یکی از آنها گفت: شما خیلی مردم بیحیایی هستید چون ما با کفار که میجنگیدیم، اگر چنین مهلتی میخواستند به آنها میدادیم. چطور ما خاندان پیغمبر خودمان را چنین مهلتی ندهیم؟! عمر سعد مجبور شد فرمان ابن زیاد را زیر پا بگذارد تا میان لشکر خودش اختلاف نیفتد. گفتند: بسیار خوب، صبح. آن شب را اباعبداللَّه با وضع فوق العادهای، با وضع روشنی، با وضع پر از هیجانی، با وضع پر از نورانیتی بسر برد. راست گفتهاند آنان که آن شب را شب معراج حسین خواندهاند. در آن شب است که آن خطابه غرّا را برای اصحاب و اهل بیتش میخواند. در آن شب است که همه آنها را مرخص میکند: اصحاب من! اهل بیت من! من اصحابی از اصحاب خودم بهتر و اهل بیتی از اهل بیت خودم بهتر سراغ ندارم. از همه شما تشکر میکنم و ممنونم. ولی بدانید اینها فقط مرا میخواهند، جز من با کسی کاری ندارند. بیعتی اگر با