مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٦ - عامل دعوت مردم کوفه
به هرحال مسأله اول و عامل اول در حادثه حسینی که هیچ شکی در آن نمیشود کرد مسأله بیعت است؛ بیعت برای یزید که به نصّ قطعی تاریخ، از امام حسین علیه السلام میخواستند. یزید در نامه خصوصی خود چنین مینویسد: «خُذِ الْحُسَینَ بِالْبَیعَةِ اخْذاً شَدیداً» [١] حسین را برای بیعت گرفتن، محکم بگیر و تا بیعت نکرده رها نکن. امام حسین هم شدیداً در مقابل این تقاضا ایستاده بود و به هیچ وجه حاضر به بیعت با یزید نبود؛ جوابش نفی بود و نفی. حتی در آخرین روزهای عمر امام حسین که در کربلا بودند، عمر سعد آمد و مذاکراتی با امام کرد؛ درنظر داشت با فکری امام را به صلح با یزید وادار کند (البته صلح هم جز بیعت چیز دیگری نبود.) امام حاضر نشد. از سخنان امام که در روز عاشورا فرمودهاند، کاملًا پیداست که بر حرف روز اول خود همچنان باقی بودهاند:«لا وَ اللَّهِ لا اعْطیکمْ بِیدی اعْطاءَ الذَّلیلِ وَ لا اقِرُّ اقْرارَ الْعَبیدِ» [٢] نه، به خدا قسم هرگز دستم را به دست شما نخواهم داد، هرگز با یزید بیعت نخواهم کرد؛ حتی در همین شرایطی که امروز قرار گرفتهام و کشته شدن خودم، عزیزانم و یارانم و اسارت خاندانم را میبینم، حاضر نیستم با یزید بیعت کنم.
این عامل از چه زمانی وجود پیدا کرد؟ از آخر زمان معاویه، و شدت و فوریت آن بعد از مردن معاویه و به حکومت رسیدن یزید بود.
عامل دعوت مردم کوفه
عامل دوم مسأله دعوت بود. شاید در بعضی کتابها خوانده باشید، مخصوصاً در این کتابهای به اصطلاح تاریخی که به دست بچههای مدرسه میدهند مینویسند که در سال شصتم هجرت معاویه مرد، بعد مردم کوفه از امام حسین دعوت کردند که آن حضرت را به خلافت انتخاب کنند. امام حسین به کوفه آمد، مردم کوفه غدّاری و بی وفایی کردند، ایشان را یاری نکردند، امام حسین کشته شد! انسان وقتی این تاریخها را میخواند فکر میکند امام حسین مردی بود که در خانه خودش راحت نشسته بود، کاری به کار کسی نداشت و درباره هیچ موضوعی هم فکر نمیکرد، تنها چیزی که امام را از جا حرکت داد دعوت مردم کوفه بود! در صورتی که امام حسین در
[١]. مقتل الحسین مقرّم، ص ١٤٠.[٢]. ارشاد مفید، ص ٢٣٥.