مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٣ - ٢ شخصیت خاص یزید
مثلًا مردم خراسان، شام و سوریه، مردم قسمتی از آفریقا از حاکم بغداد یا شام اطاعت کنند؟ دلیلی نداشت. و لهذا خلفایی که عاقل، فهمیده و سیاستمدار بودند، این را میفهمیدند که مجبورند تا حدود زیادی مصالح اسلام را رعایت کنند. ولی یزیدبن معاویه این شعور را هم نداشت؛ آدم متهتّکی بود، آدم هتّاکی بود، خوشش میآمد به مردم و اسلام بیاعتنایی کند، حدود اسلامی را بشکند. معاویه هم شاید شراب میخورد (اینکه میگویم شاید، از نظر تاریخی است چون یادم نمیآید. ممکن است کسانی با مطالعه تاریخ، موارد قطعی پیدا کنند) [١] ولی هرگز تاریخ نشان نمیدهد که معاویه در یک مجلس، علنی شراب خورده باشد یا در حالتی که مست است وارد مجلس شده باشد؛ در حالی که این مرد علناً در مجلس رسمی شراب میخورد، مست لایعقل میشد و شروع میکرد به یاوه سرایی. تمام مورخین معتبر نوشتهاند که این مرد، میمون باز و یوزباز بود. میمونی داشت که به آن کنیه «اباقَیس» داده بود و او را خیلی دوست میداشت. چون مادرش زن بادیه نشین بود و خودش هم در بادیه بزرگ شده بود، اخلاق بادیه نشینی داشت، با سگ و یوز و میمون انس و علاقه بالخصوصی داشت. مسعودی در مروج الذهب مینویسد: «میمون را لباسهای حریر و زیبا میپوشانید و در پهلو دست خود بالاتر از رجال کشوری و لشکری مینشاند»! این است که امام حسین علیه السلام فرمود:«وَ عَلَی الْاسْلامِ السَّلامُ اذْ قَدْ بُلِیتِ الْامَّةُ بِراعٍ مِثْلِ یزیدَ» [٢].
میان او و دیگران تفاوت وجود داشت. اصلًا وجود این شخص تبلیغ علیه اسلام بود.
برای چنین شخصی از امام حسین علیه السلام بیعت میخواهند! امام از بیعت امتناع میکرد و میفرمود: من به هیچ وجه بیعت نمیکنم. آنها هم به هیچ وجه از بیعت خواستن صرف نظر نمیکردند.
این یک عامل و جریان بود: تقاضای شدید که ما نمیگذاریم شخصیتی چون تو بیعت نکند (آدمی که بیعت نمیکند یعنی من در مقابل این حکومت تعهدی ندارم، من معترضم). به هیچ وجه حاضر نبودند که امام حسین علیه السلام بیعت نکند و آزادانه در میان مردم راه برود. این بیعت نکردن را خطری برای رژیم حکومت خودشان میدانستند.
خوب هم تشخیص داده بودند و همینطور هم بود. بیعت نکردن امام یعنی
[١]. [به کتاب گرانقدر الغدیر، ج ١٠/ ص ١٧٩ مراجعه شود. در آنجا مطلب از نظر تاریخی مسلّم است.][٢]. مقتل مقرّم، ص ١٤٦.